کلام رهبری

                       

سخنان امام خمینی(ره) و آیت الله خامنه ای در مورد دفاع مقدس و منزلت شهید

پاسدار انقلاب اسلامی آگاهانه راه حسین (ع) را که ادامه راه انبیاء الهی است انتخاب می کند و در این راه، فروغ خون اصحاب حسین (ع) و شهیدان گلگون کفن کربلا را چراغ راه خویش قرار می دهد.

مقام معظم رهبری

 

شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.

حضرت امام خمینی (ره)

 

هر روز ما در جنگ برکتی داشته ایم که در همه صحنه ها از آن بهره جسته ایم.

حضرت امام خمینی (ره)

 

ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم.

حضرت امام خمینی (ره)

 

شهادت دُرّ گرانبهایی است که بعد از جنگ به هر کس نمی دهند.

مقام معظم رهبری

 

ما فقه بـه معنـای واقعی کلمـه و قرآنی آن را در میدان جنگ آموخته ایم .

مقام معظم رهبری

 

شهادت در راه خدا مسئله ای نیست که بشود با پیروزی در صحنه های نبرد مقایسه شود، مقام شهادت خود اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنویت است.

حضرت امام خمینی (ره)

 

ما تابع امر خداییم، به همین دلیل طالب شهادتیم و تنها به همین دلیل است که زیر بار ذلت و بندگی غیر خدا نمی رویم .

حضرت امام خمینی (ره)

 

همین شهادتها پیروزی را بیمه می کند. همین شهادتهاست که دشمن را رسوا می کند در دنیا.

حضرت امام خمینی (ره)

 

رحمت خداوند بر همه شهیدان و رضوان و مغفرت حق بر ارواح مطهرشان که جوار قرب او را برگزیدند و سرافراز و مشتاق به سوی جایگاه مخصوصشان در پیشگاه رب خویش شتافتند.

حضرت امام خمینی (ره)

 

سعادت را آنها بردند که آن چیزی را که خدا به آنها داده بود تقدیم کردند و ما عقب مانده آنها هستیم.

حضرت امام خمینی (ره)

 

مفقودین عزیز محور دریای بیکران خداوندی اند و فقرای ذاتی دنیای دون در حسرت مقام والایشان در حیرتند.

حضرت امام خمینی (ره)

 

عزیزان من مصمم باشید و از شهادت نترسید، شهادت عزت ابدی است، حیات ابدی است.

حضرت امام خمینی (ره)

 

از هر قطره خون شهید ما که به زمین می ریزد، انسانهای مصمم تر و مبارزی بوجود می آیند.

حضرت امام خمینی (ره)

 

برنامه اسلام از عصر وحی تاکنون بر شهادت توام با شهامت بوده است.

حضرت امام خمینی (ره)

 

ما اگر کشته هم بشویم در راه حق کشته شدیم و پیروزی است و اگر بکشیم هم در راه حق است و پیروزی است.

حضرت امام خمینی (ره)

 

آنهایی که به خدا اعتقاد ندارند و به روز جزا آنها باید بترسند از موت، آنها از شهادت باید بترسند. ما و شاگردان مکتب توحید از شهادت نمی هراسیم، نمی ترسیم.

حضرت امام خمینی (ره)

 

ما اگر شهید بشویم قید و بند دنیا را از روح برداشتیم و به ملکوت اعلی و به جوار حق تعالی رسیدیم.

حضرت امام خمینی (ره)

 

دوستانمان که شهید شدند در جوار رحمت حق هستند، چرا برای اینها دلتنگ باشیم؟ دلتنگ باشیم که از دیار قید و بندی خارج شدند و به یک فضای وسیع و در تحت رحمت حق تعالی واقع شدند؟

حضرت امام خمینی (ره)

 

ما از خدا هستیم همه، همه عالم از خداست، جلوه خداست و همه عالم به سوی او برخواهد گشت، پس چه بهتر که برگشتن اختیاری باشد و انتخابی و انسان انتخاب کند، شهادت را در راه خدا و انسان اختیار کند موت را برای خدا و شهادت را برای اسلام.

حضرت امام خمینی (ره)

 

شهادت یک هدیه ای است از جانب خدای تبارک و تعالی برای آن کسانی که لایق هستند و دنبال هر شهادتی باید تصمیمها قویتر بشود.

حضرت امام خمینی (ره)

 

از شهادت باکی نیست، اولیای ما هم شهید شدند یا مسموم شدند یا مقتول، اولیای ما هم بعضی از آنها در حبس و بعضی از آنها در تبعید به سر بردند، برای اسلام هر چه بدهیم کم دادیم و جانهای ما لایق نیست.

حضرت امام خمینی (ره)

 

شهادت ارثی است که از اولیای ما به ما می رسد، آنها باید از مردن بترسند که بعد از مرگ، موت را فنا می دانند، ما که بعد از موت را حیات بالاتر از این حیات می دانیم چه باکی داریم.

حضرت امام خمینی (ره)

 

منطق ما، منطق ملت ما، منطق مومنین، منطق قرآن است (انا لله و انا الیه راجعون) با این منطق هیچ قدرتی نمی تواند مقابله کند جمعیتی که، ملتی که خود را از خدا می دانند و همه چیز خود را از خدا می دانند و رفتن از اینجا را به سوی محبوب خود، مطلوب خود می دانند، با این ملت نمی توانند مقابله کنند آنکه شهادت را در آغوش همچون عزیزی می پذیرند آن کوردلان نمی توانند مقابله کنند.

حضرت امام خمینی (ره)

 

امروز، به فضل همین شهادتها و به برکت خون شهدا، ملت ما، ملت سربلند و آبرومندی است و ملتها آبرو و عزت را این گونه باید پیدا کنند.

مقام معظم رهبری

                                           

شهادت بالاترین پاداش و مزد جهاد فی سبیل الله است.

مقام معظم رهبری

 

همه کسانی که در جنگ تحمیلی هشت ساله، چه با حضور خود یا فرزندان و عزیزانشان، حضور و فعالیتی داشته اند، مخصوصا خانواده شهیدان عزیز و جانبازان و اسیران گرامی، باید بدانند که در امتحانی بزرگ شرکت کرده و در آن سربلند بیرون آمده اند .

مقام معظم رهبری

 

فرزندان شهدا بدانند که پدران آنان موجب شدند که اسلام، در چشم شیطانها و طاغوتهای عالم، ابهت پیدا کند.

مقام معظم رهبری

 

ایستادگی در مقابل دشمنان مقتدر و مسلط، زورگوی ظالم و پرروی گستاخ، کار بسیار بزرگ و با عظمتی است. این همان کاری است که مردم ما کردند و عظمت ملت ما به خاطر همین شهادت جوانان شما و شجاعت فرزندانتان بود.

مقام معظم رهبری

 

شهید جانش را فروخته و در مقابل آن، بهشت و رضای الهی را گرفته است که بالاترین دستاوردهاست. به شهادت در راه خدا، از این منظر نگاه کنیم. شهادت، مرگ انسانهای زیرک و هوشیار است که نمی گذارند این جان، مفت از دستشان برود و در مقابل، چیزی عایدشان نشود.

مقام معظم رهبری

 

برنامه اسلام از عصر وحی تا کنون بر شهادت توام با شهامت بوده است. قتال در راه خدا و در راه مستضعفین در راس برنامه های اسلام است.

حضرت امام خمینی (ره)

 

یک موی سر این کوخ نشینان و شهید دادگان به همه کاخ و کاخ نشینان جهان شرف و برتری دارد.

حضرت امام خمینی (ره)

 

شهادت در راه خدا چیزی نیست که بتوان آن را با سنجش های بشری و انگیزه های مادی ارزیابی کرد.

حضرت امام خمینی (ره)

 

خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند. خوشا به حال آنان که در این قافله نور جان و سر باختند. خوشا به حال آنهایی که این گوهرها را در دامن خود پروراندند.

حضرت امام خمینی (ره)

 

شهدا، علاوه بر مقامات رفیع معنوی، که زبانها و قلمها از توصیف آن و چشم و دلها از مشاهده آن ناتوانند، مشعلدار پیروزی و استقلال ملتند و حق بزرگ آنان بر گردن ملت، بسی عظیم است.

مقام معظم رهبری

 

پرچم عروج انسان به بام معنویت که امروز در گوشه و کنار دنیا برافراشته می شود، در حقیقت پرچم امام ما و شهیدان اوست. آنها زنده اند و روز به روز زنده تر خواهند شد.

مقام معظم رهبری

 

من اکنون به پدران و مادران، همسران و فرزندان، خواهران و برادران و دیگر کسان شهدای عزیز و جانبازان و اسراء و مفقودین درود می فرستم و اعلام می کنم که آنان در رتبه و شان معنوی، بلافاصله پشت سر عزیزان فداکار خویشند.

مقام معظم رهبری

 

هر چه داریم، به برکت جانفشانیها و فداکاری هاست، به برکت روحیه شهادت طلبانه است.

مقام معظم رهبری

 

اساسا جهاد واقعی و شهادت در راه خدا، جز با مقدمه ای از اخلاصها و توجه ها و جز با حرکت به سمت "انقطاع الی الله" حاصل نمی شود.

مقام  معظم رهبری

                                           مقام معظم رهبری

خداوندا! تو می دانی که فرزندان این سرزمین در کنار پدران و مادران خود برای عزت دین تو به شهادت می رسند و با لبی خندان و دلی پر از شوق و امید به جوار رحمت بی انتهای تو بال و پر می کشند.

حضرت امام خمینی (ره)

 

خدا می داند که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست و این ملت ها و آیندگان هستند که به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود.

حضرت امام خمینی (ره)

 

همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود.

حضرت امام خمینی (ره)

من از خداوند تعالی رحمت برای شهدای عزیز در این جنگ تحمیلی خواستارم. اینان برای اسلام فدا شدند و در نزد خدای تعالی و در جوار رحمت واسعه او به سعادت ابدی و افتخار دائمی رسیدند.

حضرت امام خمینی (ره)

شهید نظر می کند به وجه الله.

حضرت امام خمینی (ره)

این شهدا زنده هستند و در پیش خدای تبارک و تعالی "عند ربهم یرزقون" اند.

حضرت امام خمینی (ره)

 

اگر مجاهدت فداکارانه جوانان این مرز و بوم که به این شهادتها منتهی شده است نمی بود، همه روزهای این ملت، در زیر چتر سیاه ظلم و تجاوز و دخالت دشمنان اسلام و ایران، به شبهای تار بدل می گشت.

مقام معظم رهبری

 

فداکاری شهیدان و گذشت خانواده ها و حضور رزمندگان ما بود که ابرهای تیره و تار آن روزگار دشوار را از افق زندگی این ملت زدود.

مقام معظم رهبری

 

ما تا آخرین نفر و تا آخرین منزل و تا آخرین قطره خون، برای اعتلای کلمه الله ایستاده ایم.

حضرت امام خمینی (ره)

منبع:وبلاگ کلید بهشت

وصیتنامه ی شهید حاج محمد ابراهیم همت

                                             شهید حاج  محمد ابراهیم همت

به تاریخ 19/10/59 شمسی ساعت 10:10 شب چند سطری وصیت نامه می نویسم : هر شب ستاره ای را به زمین می کشند و باز این آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان  می دانی تو را بسیاردوست دارم و می دانی که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهیدان داشت. مادر، جهل حاکم بر یک جامعه انسانها را به تباهی   می کشد و حکومت های طاغوت مکمل های این جهل اند و شاید قرنها طول بکشد که انسانی از سلاله پاکان زائیده شود و بتواند رهبری یک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گیرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. مادرجان، به خاطر داری که من برای یک اطلاعیه امام حاضر بودم بمیرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سینه و وجود گندیده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهید برایم دعا کنند تا شاید خدا من روسیاه را در درگاه با عظمتش به عنوان یک شهید بپذیرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهای سازش کار و بی تفاوت و متاسفانه جوانانی که شناخت کافی از اسلام ندارند و نمی دانند برای چه زندگی می کنند و چه هدفی دارند و اصلا چه می گویند بسیارند.   ای کاش به خود می آمدند.  از طرف من به جوانان بگوئید چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخیزید و اسلام را و خود را دریابید نظیر انقلاب اسلامی ما در هیچ کجا پیدا نمی شود  نه شرقی - نه غربی؛ اسلامی که : اسلامی ...  ای کاش ملتهای تحت فشار مثلث زور و زر و تزویر به خود می آمدند و آنها نیز پوزه استکبار را بر خاک می مالیدند.  مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندین سال طول می کشد تا بتواند کم کم  صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بیرون ببرد ولی روشنفکران ما به این انقلاب بسیار لطمه زدند زیرا نه آن را می شناختند و نه باریش زحمت و رنجی متحمل شده اند از هر طرف به این نو نهال آزاده ضربه زدند ولی خداوند، مقتدر است اگر هدایت نشدند مسلما مجازات خواهند شد . پدر و مادر ؛ من زندگی را دوست دارم ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم و خویشتن را گم و فراموش کنم علی وار زیستن و علی وار شهید شدن, حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست می دارم شهادت در قاموس اسلام كاری‌ترین ضربات را بر پیكر ظلم، جور،شرك و الحاد می‌زند و خواهد زد. ببین ما به چه روزی افتاده ایم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشیده است ولی چاره ای نیست اینها سد راه انقلاب اسلامیند ؛ پس سد راه اسلام باید برداشته شودند تا راه تکامل طی شود  مادر جان به خدا قسم اگر گریه کنی و به خاطر من گریه کنی اصلا از تو راضی نخواهم بود. زینب وار زندگی کن و مرا نیز به خدا بسپار ( اللهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک) .

و السلام؛

محمد ابراهیم همت

خاطراتي از شهيد حسين خرازي

                                        شهيد حاج حسين خرازي

جنگ را فراموش نکني

حسين خرازي تصميم به ازدواج گرفته بود و براي عمل به اين سنت نبوي از مادر من مدد جست، او با مزاح به مادرم گفته بود كه: «من فقط 50 هزار تومان پول دارم و مي‌خواهم با همين پول خانه و ماشين بخرم و زن هم بگيرم!» بالاخره مادرم پس از جستجوي بسيار، دختري مؤمنه را برايش در نظر گرفت و جلسه خواستگاري وي برقرار شد و آن دو به توافق رسيدند. او كه ايام زندگي‌اش را دائماً در جبهه سپري كرده بود اينك بانويي پارسا را به همسري برمي‌گزيد. مراسم عقد آنها در حضور رهبر كبير انقلاب امام خميني (ره) برگزار شد. لباس دامادي او پيراهن سبز سپاه بود. دوستانش به ميمنت آن شب فرخنده يك قبضه تيربار گرنيوف را به همراه 30 فشنگ، كادو كرده و به وي هديه دادند و بر روي آن چنين نوشتند: «جنگ را فراموش نكني!» فردا صبح حسين تيربار را به پادگان بازگرداند و به اسلحه‌خانه تحويل داد و با تكيه بر وجود شيرزني كه شريك زندگي او شده بود به جبهه بازگشت.

عشق عاقل

در عمليات خيبر، دشمن منطقه را با انواع و اقسام جنگ افزارها و بمبهاي شيميايي مورد حمله قرار داده بود. حسين در اوج درگيري به محلي رسيد كه دشمن آتش بسيار زيادي روي آن نقطه مي‌ريخت. او به ياري رزمندگان شتافت كه ناگهان خمپاره‌اي در كنارش به فرياد نشست و او را از جا كند و با ورود جراحتي عميق بر پيكر خسته‌اش، دست راست او قطع گرديد. در آن غوغاي وانفسا، همهمه‌اي بر پا شد. «خرازي مجروح شده! اميدي بر زنده ماندنش نيست.» همه چيز مهيا گرديد و پيكر زخم خورده او به بيمارستان يزد انتقال يافت. پس از بهبودي، رازي را براي مادرش بازگو كرد كه هرگز به كس ديگري نگفت: «حالم هر لحظه وخيمتر مي‌شد تا اينكه يك شب، بين خواب و بيداري، يكي از ملائك مقرب درگاه الهي به سراغم آمد و پرسيد: «حسين! آيا آماده رفتن هستي، يا قصد زنده ماندن داري؟» من گفتم: «فعلاً ميل ماندن دارم تا با آخرين توان، به مبارزه در راه دين خدا ادامه دهم.» به همين جهت او تا لحظه آخر، عنان اختيار بر گرفت و هرگز از وظيفه‌اش غافل نماند.

                        شهيد حاج حسين خرازي

دعوت پرفيض

حسين دو روز قبل از شهادتش گفت: «خودم را براي شهيد شدن كاملاً آماده كرده‌ام.» او كه روحي متلاطم از عشق خدمت به سربازان اسلام داشت وقتي متوجه شد ماشين غذاي رزمندگان خط مقدم در بين راه مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفته است به شدت ناراحت شد و با بيسيم از مسئولين تداركات خواست تا هر چه زودتر، ماشين ديگري بفرستند و نتيجه را به او اطلاع دهند. پس از گذشت چند ساعتي ماشين جلوي سنگر ايستاد و حاج حسين در حالي كه دشمن منطقه را گلوله باران مي‌كرد براي بررسي وضعيت ماشين از سنگر خارج شد. يكي از تخريب‌چي‌ها در حال مصاحفه با او مي‌خواست پيشاني‌اش را ببوسد كه ناگهان قامت چون سرو حسين بر زمين افتاد. اصلاً باورم نمي‌شد حتي متوجه خمپاره‌اي كه آنجا در كنارمان به زمين خورد، نشدم. بلافاصله سر را بلند كردم. تركشهاي موثر و درشتي به سر و گردن او اصابت كرده بود. هشتم اسفند سال 1365 بود و حاج حسين از زمين به سوي آسمان پركشيد و پيشاني او جايگاه بوسه عرشيان گشت

آخرين ديدار

در مدت جنگ من و پسرم 2 همرزم بوديم. حسين فرمانده لشگر بود و من اغلب به امور تداركاتي و امدادگري مي‌پرداختم. اول اسفند سال 1365 به بيمارستان شهيد بقايي اهواز آمد و در حالي كه با همان يك دست رانندگي مي‌كرد در حين گشت داخل شهر، شروع به صحبت كرد: «بابا من از شما خيلي ممنونم چون همه از شما راضي هستند به خصوص رييس بيمارستان، مرحبا بابا، سرافرازم كردي.» من كه سربازي در خدمت اسلام بودم گفتم: «هر چه انجام داده‌ام وظيفه‌اي در راه نظام مقدس جمهوري اسلامي بوده، كار من در مقابل اين خدمت و فداكاري كه تو انجام مي‌دهي، هيچ است و اصلاً قابل مقايسه نيست.» اين آخرين ديدار ما بود و سالهاست كه مشام جان من از عطر خوش صحبتهاي حسين در آن روز معطر است

راننده قايق

يك روز قرار بود تعدادي از نيروهاي لشگر امام حسين (ع) با قايق به آن سوي اروند بروند. حاج حسين به قصد بازديد از وضع نيروهاي آن سوي آب، تنهايي و به طور ناشناس در ميان يكي از قايقها نشست و منتظر ديگران بود. چند نفر بسيجي جوان كه او را نمي‌شناختند سوار شده، به او گفتند: «برادر خدا خيرت بدهد ممكن است خواهش كنيم ما را زودتر به آن طرف آب برساني كه خيلي كار داريم.» حاج حسين بدون اينكه چيزي بگويد پشت سكان نشست، موتور را حركت داد. كمي‌ جلوتر بدون اينكه صورتش را برگرداند سر صحبت را باز كرد و گفت: «الان كه من و شما توي اين قايق نشسته‌ايم و عرق مي‌ريزيم، فكر نمي‌كنيد فرمانده لشگر كجاست و چه كار مي‌كند؟» با آنكه جوابي نشنيد، ادامه داد: «من مطمئنم او با يك زيرپوش، راحت داخل دفترش جلوي كولر نشسته و مشغول نوشيدن يك نوشابه تگري است! فكر مي‌كنيد غير از اين است؟» قيافه بسيجي بغل دستي او تغيير كرد و با نگاه اعتراض‌آميزي گفت: «اخوي حرف خودت را بزن». حاج حسين به اين زودي‌ها حاضر به عقب‌نشيني نبود و ادامه داد. بسيجي هم حرفش را تكرار كرد تا اينكه عصباني شد و گفت: «اخوي به تو گفتم كه حرف خودت را بزن، حواست جمع باشه كه بيش از اين پشت سر فرمانده لشگر ما صحبت نكني اگر يك كلمه ديگر غيبت كني، دست و پايت را مي‌گيرم و از همين جا وسط آب پرتت مي‌كنم.» و حاج حسين چيزي نگفت. او مي‌خواست در ميان بسيجي باشد و از درد دلشان با خبر شود و اين چنين خود را به دست قضاوت سپرد.

زندگینامه شهید حاج محمد ابراهیم همت

                                       

دوران کودکی

به روز 12 فروردین  سال 1334 هـ.ش در شهرضا در خانواده مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلای معلی و زیارت قبر سالار شهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش کربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید.

محمد ابراهیم در سایه محبت های پدر و مادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکی را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصیلش از هوش استعداد فوق العاده ای برخوردار بود و با موفقیت تمام دوران دبستان و دبیرستان را پشت سر گذاشت.

هنگام فراغت از تحصیل به ویژه در تعطیلات تابستانی با کار و تلاش فراوان مخارج شخصی خود را برای تحصیل بدست می آورد و از این راه به خانواده زحمتکش خود کمک قابل توجهی می کرد. او با شور و نشاط و مهر و محبت و صمیمیتی که داشت به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دیگری می بخشید.

پدرش از دوران کودکی او چنین می گوید: «هنگامی که خسته از کار روزانه به خانه         برمی گشتم، می دیدم فرزندم تمامی خستگی ها و مرارت ها را از وجودم پاک می کرد و اگر شبی او را نمی دیدیم برایم بسیار تلخ و ناگوار بود.»

اشتیاق محمد ابراهیم به قرآن و فراگیری آن باعث می شد از مادرش با اصرار بخواهد که به او قرآن یاد بدهد و او را در حفظ سوره ها کمک کند. این علاقه تا حدی بود که از آغاز رفتن به دبیرستان توانست قرائت کتاب آسمانی قرآن را کاملا فرا گیرد و برخی از سوره های کوچک را نیز حفظ کند.

دوران سربازی:

                                               

در سال 1352 مقطع دبیرستان را با موفقیت پشت سر گذاشت و پس از اخذ دیپلم با نمرات عالی در دانشسرای اصفهان به ادامه تحصیل پرداخت. پس از دریافت مدرک تحصیلی به سربازی رفت- به گفته خودش تلخترین دوران عمرش همان دو سال سربازی بود – در لشکر توپخانه اصفهان مسئولیت آشپزخانه را به عهده او گذاشته بودند.

ماه مبارک رمضان فرا رسید، ابراهیم در میان برخی از سربازان همفکر خود به دیگر سربازان پیام فرستاد که آنها هم اگر سعی کنند تمام روزهای رمضان را روزه بگیرند، می توانند به هنگام سحری به آشپزخانه بیایند. «ناجی» معدوم فرمانده لشکر، وقتی که از این توصیه ابراهیم و روزه گرفتن عده ای از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگی بدون استثناء آب بنوشند و روزه خود را باطل کنند. پس از این جریان ابراهیم گفته بود: «اگر آن روز با چند تیر مغزم را متلاشی می کردند برایم گواراتر از این بود که با چشمان خود ببینم که چگونه این از خدا بیخبران فرمان می دهند تا حرمت مقدسترین فریضه دینمان را بشکنیم و تکلیف الهی را زیر پا بگذاریم.»

اما این دوسال برای شخصی چون ابراهیم چندان خالی از لطف هم نبود؛ زیرا در همین مدت توانست با برخی از جوانان روشنفکر و انقلابی مخالف رژیم ستمشاهی آشنا شود و به تعدادی از کتب ممنوعه (از نظر ساواک) دست یابد. مطالعه آن کتاب ها که مخفیانه و توسط برخی از دوستان، برایش فراهم می شد تاثیر عمیق و سازنده ای در روح و جان محمد ابراهیم گذاشت و به روشنایی اندیشه و انتخاب راهش کمک شایانی کرد. مطالعه همان کتاب ها و برخورد و آشنایی با بعضی از دوستان، باعث شد که ابراهیم فعالیت های خود را علیه رژیم ستمشاهی آغاز کند وبه روشنگری مردم و افشای چهره طاغوت بپردازد.

دوران معلمی:

                                       

پس از پایان دوران سربازی و بازگشت به زادگاهش شغل معلمی را برگزید و در روستاها مشغول تدریس شد و به تعلیم فرزندان این مرز و بوم همت گماشت. ابراهیم در این دوران نیز با تعدادی از روحانیون متعهد و انقلابی ارتباط پیدا کرد و در اثر مجالست با آنها با شخصیت حضرت امام (ره) بیشتر آشنا شد. به دنبال این آشنایی و شناخت، سعی می کرد تا در محیط مدرسه و کلاس درس، دانش  آموزان را با معارف اسلامی و اندیشه های انقلابی حضرت امام(ره) و یارانش آشنا کند.

                                         

او در تشویق و ترغیب دانش آموزان به مطالعه و کسب بینش و آگاهی سعی و افری داشت و همین امور سبب شد که چندین نوبت از طرف ساواک به او اخطار شود. لیکن روح بزرگ و بی باک او به همه آن اخطارها بی اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندک تزلزلی پی می گرفت و از تربیت شاگردان خود لحظه ای غفلت نمی ورزید. با گسترش تدریجی انقلاب اسلامی، ابراهیم پرچمداری جوانان مبارز شهرضا را برعهده گرفت. پس از انتقال وی به شهرضا برای تدریس در مدارس شهر، ارتباطش با حوزه علمیه قم برقرار شد و به طور مستمر برای گرفتن رهنمود، ملاقات با روحانیون و دریافت اعلامیه و نوار به قم رفت و آمد می کرد.

                                       

سخنرانی های پر شور و آتشین او علیه رژیم  که بدون مصلحت اندیشی انجام می شد، مأمورین رژیم را به تعقیب وی واداشته بود، به گونه ای که او شهر به شهر می گشت تا از دستگیری در امان باشد. نخست به شهر فیروز آباد رفت و مدتی در آنجا دست به تبلیغ و ارشاد مردم زد. پس از چندی به یاسوج رفت. موقعی که در صدد دستگیری وی برآمدند به دوگنبدان عزیمت کرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سکنی گزید. در این دوران اقشار مختلف در اعتراض به رژیم ستمشاهی و اعمال وحشیانه اش عکس العمل نشان می دادند و ابراهیم احساس کرد که برای سازماندهی تظاهرات باید به شهرضا برگردد.

بعد از بازگشت به شهر خود در کشاندن مردم به خیابان ها و انجام تظاهرات علیه رژیم، فعالیت و کوشش خود را افزایش داد تا اینکه در یکی از راهپیمایی های پرشور مردمی، قطعنامه مهمی که یکی از بندهای آن انحلال ساواک بود، توسط شهید همت قرائت شد. به دنبال آن فرمان ترور و اعدام ایشان توسط فرماندار نظامی اصفهان، سرلشکر معدوم «ناجی»، صادر گردید.

ماموران رژیم در هر فرصتی در پی آن بودند که این فرزند شجاع و رشید اسلام را از پای درآورند، ولی او با تغییر لباس وقیافه، مبارزات ضد دولتی خود را دنبال می کرد تا این که انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی (ره)، به پیروزی رسید.

فعالیت های پس از پیروزی انقلاب :

شهید همیت پس از پیروزی انقلاب در جهت ایجاد نظم و دفاع از شهر و راه اندازی کمیته انقلاب اسلامی شهرضا نقش اساسی داشت. او از جمله کسانی بود که سپاه شهرضا را با کمک دوتن از برادران خود و سه تن از دوستانش  تشکیل داد.

آنها با تدبیر و درایت و نفوذ خانوادگی که در شهر داشتند مکانی را بعنوان مقر سپاه در اختیار گرفته و مقادیر قابل توجهی سلاح از شهربانی شهر به آنجا منتقل کردند و از طریق مردم، سایر مایحتاج و نیازمندیها را رفع کردند.

به تدریج عناصر حزب اللهی به عضویت سپاه در آمدند و هنگامی که مجموعه سپاه سازمان پیدا کرد، او مسئولیت روابط عمومی سپاه را به عهده داشت.

به همت شهید بزرگوار و فعالیت های شبانه روزی برادران پاسدار در سال 58، یاغیان و اشرار اطراف شهرضا که به آزار و اذیت مردم می پرداختند، دستگیر و به دادگاه انقلاب اسلامی، تحویل داده شدند و شهر از لوث وجود افراد شرور و قاچاقچی پاکسازی گردید.

از کارهای اساسی ایشان در این مقطع، سامان بخشیدن به فعالیتهای فرهنگی، تبلیغی منطقه بود که درآگاه ساختن جوانان وایجاد شور انقلابی تاثیر بسزایی داشت.

اواخر سال 58 برحسب ضرورت و به دلیل تجربیات گرانبهای او در زمینه امور فرهنگی به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و کنارک (در استان سیستان و بلوچستان) عزیمت کرد و به فعالیت های گسترده فرهنگی پرداخت.

نقش شهید در کردستان و مقابله با ضد انقلاب:

                                   

شهید همت در خرداد سال 1359 به منطقه کردستان که بخش هایی از آن در چنگال گروهکهای مزدور گرفتار شده بود، اعزام گردید. ایشان با توکل به خدا و عزمی راسخ مبازره بی امان و همه جانبه ای را علیه عوامل استکبار جهانی و گروهکهای خود فروخته در کردستان شروع کرد و هر روز عرصه را بر آنها تنگتر می نمود. از طرفی در جهت جذب مردم محروم کُرد و رفع مشکلات آنان به سهم خود تلاش داشت و برای مقابله با فقر فرهنگی منطقه اهتمام چشمگیری از خود نشان می داد تا جایی که هنگام ترک آنجا، مردم منطقه گریه می کردند و حتی تحصن نموده و نمی خواستند از این بزرگوار جدا شوند.

رشادت های او در برخورد با گروهک های یاغی قابل تحسین و ستایش است. براساس آماری که از یادداشت های آن شهید به دست آمده است، سپاه پاسداران پاوه از مهر 59 تا دیماه 60 (بافرماندهی مدبرانه او) عملیات موفق در خصوص پاکسازی روستاها از وجود اشرار، آزاد سازی ارتفاعات و درگیری با نیروهای ارتش بعث داشته است.

شهید همت و دفاع مقدس:

پس از شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم متجاوز عراق، شهید همیت به صحنه کارزار وارد شد و در طی سالیان حضور در جبهه های نبرد، خدمات شایان توجهی برجای گذاشت و افتخارها آفرید.

او و سردار رشید اسلام، حاج احمد متوسلیان، به دستور فرماندهی محترم کل سپاه ماموریت یافتند ضمن اعزام به جبهه جنوب، تیپ محمد رسول الله (ص) را تشکیل دهند.

                                         

در عملیات سراسری فتح المبین، مسئولیت قسمتی از کل عملیات به عهده این سردار دلاور بود. موفقیت عملیات در منطقه کوهستانی «شاوریه» مرهون ایثار و تلاش این سردار بزرگ و همرزمان اوست.

شهید  همت در عملیات پیروزمند بیت المقدس در سمت معاونت تیپ محمد رسول الله (ص) فعالیت و تلاش تحصین برانگیزی را در شکستن محاصره جاده شلمچه – خرمشهر انجام داد و به حق می توان گفت که او  و یگان تحت امرش سهم بسزایی در فتح خرمشهر داشته اند و با اینکه منطقه عملیاتی دشت بود، شهید حاج همت با استفاده از بهترین تدبیر نظامی به نحو مطلوبی فرماندهی کرد.

در سال 1361 با توجه به شعله ور شدن آتش فتنه و جنگ در جنوب لبنان به منظور یاری رساندن به مردم مسلمان و مظلوم لبنان که مورد هجوم ناجوانمردانه رژیم صهیونیستی قرار گرفته بود راهی آن دیار شد و پس از دو ماه حضور در این خطه به میهن اسلامی بازگشت و در محور جنگ و جهاد قرار گرفت.

با شروع عملیات رمضان در تاریخ 23/4/1361 در منطقه «شرق بصره» فرماندهی تیپ 27 حضرت رسول اکرم (ص) را بر عهده گرفت و بعدها با ارتقای این یگان به لشکر، تا زمان شهادتش در سمت فرماندهی انجام وظیفه نمود. پس از آن در عملیات مسلم بن عقیل و محرم – که او فرمانده قرارگاه ظفر بود – سلحشورانه با دشمن زبون جنگید. در عملیات والفجر مقدماتی بود که شهید حاج همت، مسئولیت سپاه یازدهم قدر را که شامل لشکر 27 حضرت محمد رسول الله (ص)، لشکر 31 عاشورا، لشکر 5 نصر و تیپ 10 سید الشهدا(ع) بود، بر عهده گرفت.

                                        

سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشکر 27 تحت فرماندهی ایشان در عملیات والفجر 4 و تصرف ارتفاعات کانی مانگاه در آن مقاطع از خاطره ها محو نمی شود.

صلابت، اقتدار و استقامت فراموش نشدنی این شهید و الامقام و رزمندگان لشکر محمد رسول الله (ص) در جریان عملیات خیبر در منطقه طلائیه و تصرف جزایر مجنون و حفظ آن با وجود پاتک های شدید دشمن، از افتخارات تاریخ جنگ محسوب می گردد.

مقاومت و پایداری آنان در این جزایر به قدری تحسین بر انگیز بود که حتی فرمانده سپاه سوم عراق در یکی از اظهاراتش گفته بود:

«... ما آنقدر آتش بر جزایر مجنون فرو ریختیم و آنچنان آنجا را بمباران شدید نمودیم که از جزایر مجنون جز تلی از خاکستر چیز دیگری باقی نیست!»

اما شهید همت بدون هراس و ترس از دشمن و با وجود بی خوابی های مکرر همچنان به ادای تکلیف و اجرای فرمان حضرت امام خمینی (ره) مبنی بر حفظ جزایر می اندیشید و خطاب به برادران بسیجی می گفت:

«برادران، امروز مساله ما، مساله اسلام و حفظ و حراست از حریم قرآن است. بدون تردید یا همه باید پرچم سرخ عاشورایی حسین (ع) را به دوش کشیم و قداست مکتبمان، مملکت و ناموسمان را پاسداری و حراست کنیم و با گوشت و خون به حفظ جزیره، همت نماییم، یا اینکه پرچم ذلت و تسلیم را در مقابل دشمنان خدا بالا ببریم و این ننگ و بدبختی را به دامن مطهر اعتقادمان روا داریم ،که اطمینان دارم شما طالبان حریت و شرف هستید، نه ننگ و بدنامی.»

ویژگی های برجسته شهید:

                                                 

او عارفی وارسته، ایثارگری سلحشور و اسوه ای برای دیگران بودکه جز خدا به چیز دیگری نمی اندیشید و به عشق رسیدن به هدف متعالی و کسب رضای خدا و حضرت احدیت، شب و روز تلاش می کرد و سخت ترین و مشکل ترین مسئولیت های نظامی را با کمال خوشرویی و اشتیاق و آرامش خاطر می پذیرفت.

سردار سرلشکر رحیم صفوی فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درباره وی چنین می گوید:

«او انسانی بود که برای خدا کار می کرد و اخلاص در عمل از ویژگی های بارز او بود، ایشان یکی از افراد درجه اولی بود که همیشه ماموریت های سنگین بر عهده اش قرار داشت. حاج همت مثل مالک اشتر بود که با خضوع و خشوعی که در مقابل خدا و در برابر دلاورمردان بسیجی داشت، در مقابله با دشمن همچون شیری غرّان از مصادیق «اشداء علی الکفار، رحماء بینهم» بود. همت کسی بودکه برای این انقلاب همه چیز خودش را فدا کرد و از زندگیش گذشت. او واقعاً به امر ولایت اعتقاد کامل داشت و حاضر بود در این راه جان بدهد، که عاقبت هم چنین کرد. همیشه سفارش می کرد که دستورات را باید موبه مو اجرا کرد. وقتی دستوری هر چند خلاف نظرش به وی ابلاغ می شد، از آن دفاع می کرد. ابراهیم از زمان طفولیت، روحی لطیف ،عبادی و نیایشگر داشت.»

پدر بزرگوارش می گوید:

«محمد ابراهیم از سن 10 سالگی تا لحظه شهادت در تمام فراز و نشیب های سیاسی و نظامی، هرگز نمازش ترک نشد. روزی از یک سفر طولانی و خسته کننده به منزل بازگشت. پس از استراحت مختصر، شب فرا رسید. ابراهیم آن شب را به همه خستگی هایش تا پگاه، به نماز و نیایش ایستاد ووقتی مادرش او را به استراحت سفارش نمود، گفت: مادر! حال عجیبی داشتم. ای کاش به سراغم نمی آمدی و آن حالت زیبای روحانی را از من نمی گرفتی.»

این انسان پارسا تا آخرین لحظات حیات خود، دست از دعا و نیایش بر نداشت. نماز اول وقت را بر همه چیز مقدم می شمرد و قرآن و توسل برنامه روزانه او بود. او به راستی همه چیز را فدای انقلاب کرده بود. آن چیزی که برای او مطرح نبود خواب و خوراک و استراحت بود. هر زمان که برای دیدار خانواده اش به شهرضا می رفت، در آنجا لحظه ای از گره گشایی مشکلات و گرفتاری های مردم باز نمی ایستاد و دائماً در اندیشه انجام خدمتی به خلق الله بود.

شهید همت آنچنان با جبهه و جنگ عجین شده بود که در طول حیات نظامی خود فرزند بزرگش را فقط شش بار و فرزند کوچکتر خود را تنها یکبار در آغوش گرفته بود.

                                                

او بسان شمع می سوخت و چونان چشمه ساران در حال جوشش بود و یک آن از تحرک باز نمی ایستاد. روحیه ایثار و استقامت او شگفت انگیز بود. حتی جیره و سهمیه لباس خود را به دیگران می بخشید و با همان کم، قانع بود و در پاسخ کسانی که می پرسیدند چرا لباس خود را که به آن نیازمند بودی، بخشیدی؟ می گفت: «من پنج سال است که یک اورکت دارم و هنوز قابل استفاده است!»

او فرماندهی مدیر و مدبر بود. قدرت عجیبی در مدیریت داشت. آن هم یک مدیریت سالم در اداره کارها و نیروها. با وجود آنکه به مسائل عاطفی و نیز اصول مدیریت احترام می گذاشت و عمل می کرد، در عین حال هنگام فرماندهی قاطع بود. او نیروهای تحت امر خود را خوب توجیه می کرد و نظارت و پیگیری خوبی نیزداشت . کسی را که در انجام دستورات کوتاهی  می نمود بازخواست می کرد و کسی را که خوب عمل می کرد تشویق می نمود.

بینش سیاسی بُعد دیگری از شخصیت والای او به شمار می رفت. به مسائل لبنان و فلسطین و سایر کشورهای اسلامی بسیار می اندیشید و آنچنان از اوضاع آنجا مطلع بود که گویی سالیان درازی در آن سامان با دشمنان خدا و رسول(ص) در ستیز بوده است. او با وجود مشغله فراوان از مطالعه غافل نبود و نسبت به مسائل سیاسی روز شناخت وسیعی داشت.

از ویژگی های اخلاقی شهید همت برخورد دوستانه او با بسیجیان جان برکف بود. به بسیجیان عشق می ورزید و همواره در سخنانش از این مجاهدان مخلص تمجید و قدرشناسی می کرد. «من خاک پای بسیجیان هم نمی شوم.ای کاش من یک بسیجی بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمی شدم.»

وقتی در سنگر های نبرد، غذای گرم برای شهید همت می آوردند سوال می کرد: آیا نیروهای خط مقدم و دیگر اعضای همرزممان در سنگرها همین غذا را می خورند یا خیر؟ و تا مطمئن نمی شد دست به غذا نمی زد.

شهید همت همواره برای رعایت حقوق بسیجیان به مسئولان امر تاکید و توصیه داشت. او که از روحیه ایثار و استقامت کم نظیری برخوردار بود، با برخوردها و صفات اخلاقی اش در واقع معلمی نمونه و سرمشقی خوب برای پاسداران و بسیجیان بود و خود به آنچه می گفت، عمل می کرد. عشق و علاقه نیروها به او نیز از همین راز سرچشمه می گرفت. برای شهید همت مطرح نبود که چکاره است، فرمانده است یا نه. همت یک رزمنده بود، همت هم مرد جنگ بود و هم معلمی وارسته.

نحوه شهادت:

                                                

شهید همت در جریان عملیات خیبر به برادران گفته بود: «باید مقاومت کرده و مانع از بازپسگیری مناطق تصرف شده، توسط دشمن شد. یا همه اینجا شهید می شویم و یا جزیره مجنون را نگه می داریم.»

                                                

رزمندگان لشکر نیز با تمام توان در برابر دشمن مردانه ایستادگی کردند. حاجی جلو رفته بود تا وضع جبهه توحید را از نزدیک بررسی کند، که گلوله توپ در نزدیکی اش اصابت می کند و این سردار دلاور به همراه معاونش، شهید اکبر زجاجی، دعوت حق را لبیک گفتند و سرانجام در 24 اسفند سال 62 در عملیات خیبر به لقاء خداوند شتافتند.

سخنرانی حاج همت در خاتمه عملیات والفجر چهار

                                        حاج محمد ابراهیم همت

                 بسم الله الرحمن الرحیم

در عملیات و الفجر چهار سرداران بزرگی را از دست دادیم و بسیجیان گمنامی که شاید قادر به شناختشان نبودیم. این شهادت ها بایستی ما را در ادامه راه مصرتر و پافشرده تر کند.

همه شما معتقد به این مطلب هستید که جهاد یکی از درهای بهشت است و قشنگ تر ،مأنوس تر و زیباتر از کلمه شهادت در تاریخ نداریم.به همین مناسب است که وقتی به کلمه شهید می رسیم می بینیم که در روز قیامت و زمان بازخواست خداوند چه احترامی بر شهید می گذارد.بنابر بر روایات اولین قطره خون که بر زمین چکیده می شود تمام گناهانش بخشیده می شود.

در زندگی بعد از مرگ مرحله ای داریم به نام پل صراط.برای رفتن و داخل شدن به قیامت و جواب دادن به خدا.شهید این مرحله را نخواهد داشت.

با شروع عملیات والفجر چهار ضربه دیگری توی پوز دشمن زده شد.از میله مرزی که رد می شویم بیش از نهصد کیلو متر مربع در این عملیات آزاد شده است.در صحبت هایی که برای بچه ها می کردم گفتم که در خیلی از کارها خداوند ما را آزمایش می کند.همه اش این نیست که پیروزی بدهد.اگر تند تند پیروزی بدهد-می دانید که وضع بشر خراب است-هوای نفس بر او غلبه می کند.یک دفعه که دو سه تا موفقیت داده شد می بینی که زیر بغلش دو سه تا هندوانه است و فکر می کند توی آسمان با ملائکه و فرشتگان پرواز می کند.این است که دو سه عملیات محکم و همراه با پیروزی که شد باید سختی کشید"و ما رمیت اذ رمیت"فکر نکنید شما این گلوله ها را می زنید خداست که تیرها را هدایت می کند خدا می خواهد شما را که دارید می روید صدا بزند تا حواستان باشد چه کار می کنید.این نباشد که اگر یک عملیات با سختی همراه شد یک  ارتفاع گرفته نشد یا اصلا هدف انهدام دشمن بود برای بچه ها سخت باشد...چیزی که می خواهم به شما بگویم این است که همه جا صحنه آزمایش است...خیلی از بچه های گمنام ،شریف و به قول فرمانده دلاور تیپ عمار لشگر ما شهید اکبر حاجی پور"دریا دل"که گمنام به شهادت رسیدند،آنان خیلی عظمت داشتند.فقط خدا عظمت آنها را می داند ما قادر نیستیم بدانیم چون از عالم غیب بی خبریم... .ما چاره ای نداریم جز این که مرد باشیم راه این شهدا را ادامه دهیم.خداوند همه را آزمایش می کند.در جنگ بدر پیروزی به مسلمانان میدهد،بعد همه بر سر غنائم دعوا می کنند.دنبال غنائم نباشید.دعوا نکنید.خدا غضب می کند و در جنگ احد شکست می خورند.مگر خداوند نگفت:"نصر من الله و فتح قریب"نگوییم پس کو این پیروزی.چرا این قدر کشته دایم تا موفق شدیم.خداوند در سوره آل عمران ..اشاره می کند:آی آدم ها،فقط شما کشته نداده اید.دشمن هم کشته داده.خدا شما را آزمایش کرد.پیروزی و شکست دست خداست.شما برای خدا نجنگیدید و خدا هم به شما شکست داد.اشکال را در خودتان ببینید.

                                        حاج محمد ابراهیم همت

ما باید ثابت قدم باشیم.خدا شاهد است که این صحنه هایی که دارد از مقابل چشمان ما میگذرد کمتر از صحنه های قبل از اسلام نیست.در صدر اسلام آقا ابا عبدالله(ع)،هفتاد و دو تن یارداشت.همه اش هفتاد و دو تن بودند که میروند وشهید می شوند.الان چیز دیگری دارد اتفاق می افتد.صحنه ای از بچه های تخریب لشگر برایتان تعریف میکنم .در مرحله دوم رسیدند به سیم خاردار یکی در گردان مالک روی سیم خاردار می خوابدو می گوید:"پایتان را روی من بگذارید و رد شوید"بچه های بسیج پا بر روی پشتش می گذارند و می گذرند.او روی سیم خاردار می میرد.یک مین زیر شکمش منفجر می شود و شهیدش می کند.

کسی این قدر عاشق!مگر عشق بدون شناخت می شود!عشق بدون شناخت معنا ندارد...این شناخت می خواهد که یکی روی مین بخوابد....تا درک نباشد نیت ها پاک نمی شود.

به عنوان یک برادر کوچک خواهش می کنم برای دیدن خانواده شهدا به منازل این عزیزان بروید و به آنها سر کشی کنید.ان شاءالله راهی تهران که شدید برای روز هجدهم آذر 1362 در نماز جمعه دانشگاه تهران حضور پیدا کنید.دعا برای سلامتی امام عزیز فراموش نشود.

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

اعلام رمز عملیات والفجر 8

با سلامی دوباره خدمت دوستان عزیز

امروز برای شما صدای اعلام رمز عملیات غرورآفرین والفجر۸ رو آماده کردم.

                       

           

                                                دانلود اعلام رمز عملیات والفجر 8

امیر شهید سپهبد علی صیاد شیرازی

 

در بامداد 21 فروردين 1378، امير سپهبد علي صياد شيرازي در حال خروج از منزل، به وسيله ي منافقين مسلح در پوشش رفتگر، در برابر ديدگان فرزندش به شهادت رسيد و منافقين كوردل، رسماً اقدام به اين جنايت هولناك را به عهده گرفتند.

 

زندگي نامه

شهيد در سال 1323، در شهرستان درگز ديده به جهان گشود و در سال 1346، موفق به اخذ درجه كارشناسي از دانشگاه افسري شد و سپس در بخش هاي مختلف ارتش، به ويژه در غرب كشور به وظيفه ي پاسداراي از كشور پرداخت. وي پس از طي دوره ي تخصص توپخانه به عنوان استاد، در مركز آموزش توپخانه اصفهان، مشغول به تدريس شد.     

 

شهيد صياد شيرازي در سازماندهي نيروهاي انقلابي ارتش نقش بسزايي داشت. و پس از پيروزي انقلاب، در بحبوحه ي غائله سال 1358 ضد انقلاب در كردستان، به فرماندهي عمليات شمال غرب كشور برگزيده شد و در پاكسازي كردستان به همراه شهيد دكتر چمران و ديگر رزمندگان غيور اسلام نقش مهمي ايفا نمود. پس از خلع بني صدر، براي پايان دادن به ناهماهنگي ارتش و سپاه، قرارگاه مشترك عملياتي سپاه و ارتش را راه اندازي كرد.

 

حكم انتصاب به فرماندهي نيروي زميني

پس از شهادت سرلشكرولي الله فلاحي، امير متعهد، شجاع و فداكار ارتش، كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي نقش ارزنده اي در حفظ انسجام نيروي زميني ارتش و نيز سازماندهي واحدهاي آن داشت و تا هنگام شهادت در جهت حفظ روحيه و توان رزمي نيروهاي تحت فرماندهي خود از كردستان تا خوزستان لحظه اي نياسود؛ در 9 مهر 1360، زنده ياد سرلشكر ظهيرنژاد (فرمانده ي وقت نيروي زميني) به سمت رييس ستاد مشترك ارتش منصوب و امير شهيد سپهبد صياد شيرازي ( با درجه سرهنگي) با حكم امام خميني? قدس سره? به عنوان فرمانده ي نيروي زميني ارتش منصوب شد.       

 

درخواست انتصاب شهيد صياد شيرازي با پيشنهاد رييس شوراي عالي دفاع به شرح زير صورت گرفت:

?محضر شريف فرماندهي كل حضرت امام خميني مدظله العالي. با توجه به انتصاب تيمسار ظهيرنژاد به سمت رياست ستاد مشترك ارتش جمهوري اسلامي ايران به موجب مصوبه شوراي عالي دفاع در جلسه ي فوق العاده نهم مهرماه 1360 بر اساس بند ?د? اصل 110 قانون اساسي، جناب سركار سرهنگ علي صياد شيرازي، فرمانده عمليات شمال غرب به عنوان فرمانده نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران خدمت حضرتعالي پيشنهاد مي گردد.?

رييس شوراي عالي دفاع: اكبر هاشمي رفسنجاني ? نهم مهرماه 1360

امام خميني قدس سره موافقت خود را به شرح زير اعلام فرمودند:

 

بسمه تعالي

?موافقت مي شود.?

روح الله الموسوي الخميني

شهيد صياد شيرازي، امير سرفراز ارتش اسلام با تواني شگفت و روحيه اي كم نظير در سلسله عمليات پيروزمند ثامن الائمه، طريق القدس، فتح المبين، بيت المقدس، رمضان، مسلم بن عقيل، مطلع الفجر، محرم، والفجر 1، 2، 3، 4، ... خيبر و بدر فرماندهي نيروهاي ارتش را بر عهده داشت و در 23 تير 1365، به فرمان امام خميني قدس سره به عضويت شوراي عالي دفاع منصوب شد.

در متن حكم امام خطاب به آن شهيد گرانقدر چنين آمده بود:

?براي فعال كردن هر چه بيشتر و بهتر قواي مسلح كشور ضرورت دارد از تجربه ي اشخاصي كه در متن مسايل جنگ بوده اند، استفاده هر چه بيشتر بشود؛ بدين سبب سركار سرهنگ صياد شيرازي، و وزير سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را تا پايان جنگ به عضويت شوراي عالي دفاع منصوب مي نمايم.?

با توجه به مسؤوليت خطير شهيد صياد شيرازي در شوراي عالي دفاع، بنا به درخواست رياست آن شورا و موافقت امام خميني قدس سره، شهيد بزرگوار (در مرداد 1365) در شوراي عالي دفاع مشغول انجام وظيفه شد و مسؤوليت فرماندهي نيروي زميني ارتش به سرتيپ حسني سعدي واگذار گرديد.

حضرت امام خميني قدس سره در حكم فرمانده جديد نيروي زميني ارتش پيرامون خدمات شهيد سرافراز ارتش چنين فرمودند:

? با تقدير از زحمت هاي طاقت فرساي سركار سرهنگ صيادشيرازي كه با تعهد كامل به اسلام و جمهوري اسلامي، در طول دفاع مقدس از هيچ گونه خدمتي به كشور اسلامي خودداري نكرده و اميد است در آينده  نيز در هر مقامي باشد، موفق به ادامه ي خدمت هاي ارزنده خود بشود...?

شهيد سپهبد صياد شيرازي در 18 ارديبهشت 1366، از سوي امام قدس سره به دريافت درجه ي سرتيپي نايل آمد. امير شجاع ارتش اسلام در مهر 1368، بنا به درخواست رييس ستاد كل نيروهاي مسلح، و با موافقت و حكم فرماندهي معظم كل قوا به سمت معاونت بازرسي ستاد كل و در شهريور 1372 به سمت جانشين رياست ستاد كل نيروهاي مسلح منصوب شد.

شهيد شجاع و ارجمند ارتش جمهوري اسلامي ايران، در 16 فروردين 1378، همزمان با عيد خجسته ي غديرخم به درجه سرلشكري نايل آمد و چند روز بعد، با افتخار شهادت، به درجه ي سپهبدي ارتقا يافت.

شهيد صياد شيرازي پس از دريافت درجه ي سرلشكري خطاب به خانواده اش مي گويد:

?بسيار شاد و خرسندم؛ البته نه به خاطر دريافت اين درجه، بلكه به خاطر رضايتي كه اميد دارم امام زمان(عج) و مقام معظم رهبري از من داشته باشند. مقام، درجه و اسم و رسم در نظر من هيچ جايگاهي ندارد.?

 

قسمت هايي از وصيت نامه ي شهيد سپهبد صياد شيرازي

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و سلم.

انالله و انا اليه راجعون

هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله. اللهم زدنا ايماناً و ارحمنا. اشهد ان لااله الا الله وحده لا شريك له و أن محمّداً عبده و رسوله ارسله بالهدي و دين الحق و ان الصديقة الطاهرة فاطمة الزهرا، سيدة نساء العالمين و أن علياً أميرالمؤمنين  و الحسن و الحسين و علي بن الحسين و محمّد بن علي و جعفر بن محمّد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمّد بن علي و علي بن محمّد و الحسن بن علي و الحجة القائم المنتظر صلواة الله و سلامه عليهم ائمتي و سادتي و موالي بهم اتولي و من اعدائهم اتبرء و أن الموت و النشور حق و الساعة آتية لا ريب فيها و أن الجنة و النار حق.

اللهم أدخلنا جنتك برحمتك و جنّبنا و احفظنا من عذابك بلطفك و احسانك يا لطيفاً بعباده يا أرحم الراحمين.

خداوندا! اين تو هستي كه قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولايت قرار دادي؛

خدايا! تو خود مي داني كه همواره آماده بوده ام آن چه را كه تو خود به من دادي در راه عشقي كه به راهت دارم نثار كنم. اگر جز اين نبودم آن هم خواست تو بود.

پروردگارا رفتن در دست توست، من نمي دانم چه موقع خواهم رفت ولي مي دانم كه از تو بايد بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قرار دهي و آن قدر با دشمنان قسم خورده دينت بجنگم تا به فيض شهادت برسم.

خداوندا ولي امرت حضرت آيت الله خامنه اي را تا ظهور حضرت مهدي(عج)، زنده، پاينده و موفق بدار. آمين يا رب العالمين ? من الله التوفيق

علي صياد شيرازي، 19 دي ماه 1371 ? 15 رجب 1413

زندگینامه شهید حاج ابراهیم همت

                      گفتم ابراهیم ابراهیم...خندید و رفت

 در طول هشت سال دفاع مقدس بسياري از رزمندگان و فرماندهان سپاه اسلام به درجه رفيع شهادت نائل شدند ، کساني همچون شهيد باکري ها و شهيد عباس کريمي ها که آنها نيز در همين ايام سالگرد شهادتشان است.
براي تجليل از شهيد همت ، به سراغ همسر و سه تن از همرزمان او رفته ايم تا روايتي متفاوت از زندگي و نحوه شهادت حاج ابراهيم همت را بازگو کنند.

همسر شهيد همت: صبح قرار بود راننده زود بيايد دنبالش بروند منطقه. دير کرد. با 2 ساعت تاخير آمد. گفت: ماشين خراب شده حاجي. بايد بردش تعمير.
ابراهيم خيلي عصباني شد. پرخاش کرد. داد زد و گفت: برادر من! مگر تو نمي داني آن بچه هاي زبان بسته الان معطل ما هستند؟ مگر نمي داني نبايد آنها را چشم به راه گذاشت؟ آخر من به تو چي بگويم؟
من از خوشحالي توي پوست خود نمي گنجيدم. چون ابراهيم 2 ساعت ديگر مال من بود. روزهاي آخر اصلا نمي توانست خودش را کنترل کند. عصباني بود ، خيلي عصباني بود آمديم توي اتاق تکيه داديم به رختخواب ها که گذاشته بوديمشان گوشه اتاق. مهدي داشت دورش مي چرخيد. براي اولين بار داشت دورش مي چرخيد. هميشه غريبي مي کرد. تا ابراهيم بغلش مي کرد يا مي خواست باش بازي کند ، گريه مي کرد. يک بار خيلي گريه کرد. طوري که مجبور شد لباسهايش را در بياورد ببيند چي شده. فکر مي کرد عقرب توي لباس بچه است. ديد نه. گريه اش فقط براي اين است که مي خواهد بيايد بغل من.
گفت زياد به خودت مغرور نشو دختر! اگر اين صدام لعنتي نبود ، بهت مي گفتم که بچه مان مرا بيشتر دوست مي داشت يا تو را.
با بغض گفت: خدا لعنتت کند ، صدام ، که کاري کردي بچه مان هم نمي شناسدمان.
ولي آن روز صبح اين طور نبود. قوري کوچکش را گرفته بود دستش. مي آمد جلوي ابراهيم ، اداهاي بچگانه درمي آورد مي گفت بابايي د.
خنده هايي مي کرد که قند توي دل آدم آب مي شد. ابراهيم نمي ديدش. محلش نمي گذاشت. توي خودش بود.
سعي کردم خودم را کنترل کنم. نتوانستم. عصباني شدم گفتم تو خيلي بي عاطفه اي ابراهيم. از ديشب تا حالا که به من محل نمي دهي ، حالا هم که به اين بچه ها. جوابم را نداد. رويش را کرد آن ور.
عصباني تر شدم گفتم با تو هستم مرد ، نه با ديوار.
رفتم روبه رويش نشستم. خواستم حرف بزنم که ديدم اشک تمام صورتش را خيس کرده.
گفتم حالا من هيچي ، اين بچه چه گناهي کرده که....
رفتنش را ديدم. ديگر آن دلبستگي قبلي را به ما نداشت. دفعه هاي قبل مي آمد دور ما مي چرخيد ، قربان صدقه مان مي رفت ، مي گفت ، مي خنديد ، ولي آن شب فقط آمده بود يک بار ديگر ما را ببيند ، خيالش راحت بشود و برود.
مارش حمله که از راديو بلند شد ، گفت عمليات در جزيره مجنون است. به خودم گفتم نکند شوخي هاي ما از ليلي و مجنون بي حکمت نبوده ، که ابراهيم حالا بايد برود جزيره مجنون و من بمانم اينجا؟
فهرستي را يادم آمد که ابراهيم آن بار آورد نشان من داد گفت همه شان به جز يک نفر شهيد شده اند.
گفت چهره اينها نشان مي دهد که آماده رفتن هستند و توي عمليات بعدي شهيد مي شوند.
عمليات خيبر را مي گفت ، در جزيره مجنون. تعدادشان 13 نفر بود. ابراهيم پايين فهرست نوشت چهارده و جلوش 3 تا نقطه گذاشت. گفتم کيه اين چهاردهمي! گفت: نمي دانم.
لبخند زد و نمي خواستم آن لحظه بفهمم منظورش از آن 14 و آن 3 نقطه و آن لبخند چيست. بعدها يقين پيدا کردم آمده از همه مان دل بکند ، چون نرفت مثل هر بار بند پوتين هاي گشاد و کهنه اش را توي ماشين ببندد. نشست دم در ، با آرامش تمام بندهاي پوتينش را بست. بعد بلند شد رفت مهدي را بغل گرفت که با هم برويم به خانه عباديان سفارش کند ما پيش آنها زندگي کنيم تا بنايي تمام شود. توي راه مي خنديد. به مهدي مي گفت بابا تو روز به روز داري تپل و مپل تر مي شوي. فکر نمي کني اين مادرت چطور مي خواهد بزرگت کند؟
اصلا نمي گفت من يا ما. فقط مي گفت مادرت.
مي گفت: اينقدر نخور بابا ، خيکي مي شوي اذيتش مي کني. باشد؟
وقتي در زد و خانم عباديان آمد ، يکي از بچه ها را داد دستش ، ازش تشکر کرد ، دعاش کرد که چقدر زحمت ما را مي کشد. بخصوص براي مصطفي ، که آنجا به دنيا آمده بود و تمام بي خوابي ها و سختي هاي آمدنش روي دوش او بود اگر ابراهيم نبود. مي خواست حسابش را صاف کند با تشکرهايي که مي کرد يا عذرهايي که مي خواست.
به من گفت ، مثل هميشه حلالم کن ، ژيلا.
خنديد و رفت.
دنبالش نرفتم. همان جا ايستادم و نگاهش کردم که چطور گردنش را راست گرفته بود و قدش از هميشه بلندتر به نظر مي رسيد. که چطور داشت مي رفت. که چطور داشت از دستم مي رفت و چقدر آن لباس سبز بهش مي آمد. از همان لحظه داشت دلم براش تنگ مي شد. مي خواستم بدوم بروم پيشش ؛ نشد ، نرفتم ، نخواستم. به خود مي گفتم بازمي گردد. مطمئنم.
اما حالا آمدم معراج شهدا و بالاي تابوتش نمي خواستم ببينمش تا مطمئن شوم خود ابراهيم است. مي خواستم خودم را گول بزنم که جنازه سر ندارد و مي تواند ابراهيم نباشد و مي توانم باز منتظرش باشم. اما نمي شد. خودش بود. آن روزها زده بود به سرم. هر کسي مرا مي ديد ، مي فهميد حال عادي ندارم و خودم هم فکر نمي کردم زنده بمانم. يقين داشتم تا چهلمش زنده نمي مانم. قسمش مي دادم ، التماسش مي کردم ، به سر خودم مي زدم که مرا هم با خودش ببرد و وقتي مي ديدم هنوز زنده ام مي گفتم من هم برات آبرو نمي گذارم که بي من رفتي ، بي معرفت.
دو سه بار غش کردم ، آن هم من که هرگز فکرش را نمي کردم توي سيستم بدنم غش کردن معنا داشته باشد.
بارها کنار گوش بچه هاي شيرخواره اش زمزمه مي کرد که از اين بابا فقط يک اسم براي شما مي ماند. تمام زحمتهاي شما براي مادرتان است.
به من مي گفت من نگران بچه ها نيستم. چون آنها را مي سپارم به دست تو. نگران پدر و مادرم هم نيستم. چون بعد از عمري با افتخار رفتن من زندگي مي کنند.
مي گفتم چه حرفها مي زني تو؟ رفتني اگر باشد هردومان با هم.
مي گفت تعارف نمي کنم به خدا. مطمئنم تو مي نشيني بچه هام را بزرگ مي کني. مطمئنم نمي گذاري هيچ خلايي توي زندگي شان پيدا شود. مطمئنم از همه نظر ، حتي عاطفي ، تامين شان مي کني ، ژيلا.
مي گفت خدايا! من زن جوانم را به دست کي بسپارم؟
او امروز مرا مي ديد. به خوابم هم که آمد ، با برادرش ، جلو نيامد بام حرف بزند.
به برادرش گفتم چرا ابراهيم نمي آيد جلو؟
گفت از شما خجالت مي کشد. روي جلو آمدن ندارد.
خودش مي دانست ، هنوز هم مي داند ، که طعم زندگي با او را اصلا از جنس دنيا نمي دانستم. بهشتي بود. شايد به خاطر همين بود که هميشه مي گفت من از خدا خواسته ام که تو جفت دنيا و آخرت من باشي.
مي گفتم اگر بهتر از من ، بسازتر از من گير آوردي چي؟
مي گفت قول مي دهم ، مطمئن باش که فقط منتظر تو مي مانم.
خدا وعده بهشتي داده که به شما جفت نيکو مي دهم و من هم يقين دارم ابراهيم جفت نيکوي من است.
بعدها هم ديگر کمتر گريه کردم ، وقتي اين چيزها يادم آمد يا مي آيد.
گاهي حتي با دوستهام شوخي مي کنم مي گويم من ابراهيم را سه طلاقه اش کرده ام.
ديگر مثل قبل نمي سوزم. شايد به همين دليل بود که با چند تا از زنهاي شهيد تصميم گرفتيم برويم قم زندگي کنيم.

محسن رضايي: اولين باري که درجنگ به کسي عنوان سيدالشهداء دادند در همين عمليات خيبر بود براي «حاج همت»درس مي دادم آنجا ، شيمي ، الان هم شيمي درس مي دهم. اصفهان البته و اصلا ناراحت نيستم که زماني قم بودم و خانه مان شده بود مامن دوستهاي ابراهيم و خانواده هاشان.
يک بار به شوخي گفتم راه قدس از کربلا مي گذرد و راه بهشت از خانه ما.
سختي ها را اين طور تحمل مي کردم. گاهي هم البته کم مي آوردم. مثل آن بار که يکي از پسرها نيمه شب داشت توي تب مي سوخت. کسي نبود. نمي دانستم چي کار کنم. آن شب نه بچه خوابيد و نه من. دم صبح ، نزديک اذان ، گريه ام گرفت. به ابراهيم گفتم بي معرفت! دست کم دو دقيقه بيا اين بچه را نگه دار ساکتش کن!
خوابم نبرد. مطمئنم ، ولي در حالتي بين خواب و بيداري ديدم ابراهيم آمد بچه را ازم گرفت. دو سه بار دست کشيد به سرش و... من به خودم آمدم ديدم بچه آرام خوابيده. به خودم گفتم اين حالت حتما از نشانه هاي قبل از مرگ بچه است. خيلي ترسيدم. آفتاب که زد ، بي قرار و گريان ، بلند شدم رفتم دکتر.
دکتر گفت اين بچه که چيزيش نيست.
حضورش را گاهي اين طور حس مي کرديم. او همه جا با من است ، او همه جا با ماست ، يقين دارم. بخصوص وقتي مي روم سراغ آخرين يادداشتي که براي من نوشت ، درآن روزها که ما خانه نبوديم. نوشته بود: سلام بر همسر مومن و مهربان و خوبم.
گرچه بي تو ماندن در اين خانه برايم بسيار سخت بود ، وليکن يک شب را تنهايي در اينجا به سرآوردم. مدام تو را اينجا مي ديدم. خداوند نگهدار تو باشد و نگهدار مهدي ، که بعد از خدا و امام همه چيز من هستيد. ان شاءالله که سالم مي رسيد. کمي ميوه گرفتم. نوش جان کنيد. تو را به خدا به خودتان برسيد. خصوصا آن کوچولوي خوابيده در شکم که مدام گرسنه است. از همه شما التماس دعا دارم. ان شاءالله به زودي به خانه اميدم مي آيم.

اکبر حاج محمدي: ما گردان 410 بوديم ، از لشکر 41 ثارالله (ع)... صبح آن روز ، به گمانم نزديک ساعت 8 ، سيد حميد ميرافضلي و حاج همت آمدند براي بازديد خط. فرمانده لشکرمان حاج قاسم سليماني و رضا عباس زاده هم بودند. حاج همت را من هنوز درست نمي شناختم. به من گفت بروم پيامي را از بي سيم به يکي از تيپهاي لشکرش ابلاغ کنم و زود برگردم. سيدحميد نشسته بود ترک موتور حاج همت. رفتم ابلاغ کردم و سريع برگشتم. نبودند! نه سيد ، نه حاجي. گفتم: کجا رفته اند؟ گفتند: همين الان رفتند. بعد فهميدم با هم رفته اند به طرف چهارراه مرگ ، توي خود جزيره جنوبي مجنون.

مهدي شفازند: سوار بر موتورهايمان ، راه افتاديم. موتور حاج همت و ميرافضلي که ترک حاج محمدي نشسته بود ، از جلو مي رفت و من هم پشت سرشان. فاصله مان با هم دو ، سه متري بيشتر نبود. سنگر پايين جاده بود و براي رفتن رو پد وسط ، بايد از پايين پد مي رفتيم روي جاده. همين کار، باعث مي شد دور و شتاب موتور کم بشود. البته اين ، کار هر روزمان بود. عراقي ها روي آن نقطه ديد کامل داشتند. درست به موازات نقطه مرکزي پد ، تانکي را مستقر کرده بودند و هر وقت ماشين يا موتوري پايين و بالا مي شد و نور آفتاب به شيشه شان مي خورد ، تير مستقيمش را شليک مي کرد. ما موتورها را با گل مالي بدنه شان استتار کرده بوديم ، با اين حال عراقي ها باز ما را مي ديدند. آخر فاصله خيلي نزديک بود.
موتور حاج همت کشيد بالا تا برود روي پد. من هم پشت سرشان رفتم. حسي به من مي گفت الان گلوله شليک مي شود.
رو به حاج همت گفتم: حاجي! اين جا را پرگازتر برو! در يک آن ، گلوله شليک و منفجر شد. دودي غليظ آمد، بين من و موتور حاج همت قرار گرفت.
صداي گلوله و انفجارش موجي را به طرفم آورد که باعث شد تا چند لحظه گيج و مبهوت بمانم. طوري که نفهمم اصلا چه اتفاقي افتاده. گاز موتور را دوباره گرفتم و رسيدم روي پد وسط. از بين دود باروت آمدم بيرون. راه خودم را رفتم. انگار يادم رفته بود چه اتفاقي افتاده و با کي ها همسفر بوده ام. در يک لحظه ، موتوري را ديدم که افتاده بود سمت چپ جاده. 2جنازه هم روي زمين افتاده بودند. به خودم گفتم: من صبح از همين مسير آمده بودم. اينجا که جنازه اي نبود. پس اين جسدها مال چه کساني است؟ نمي دانم شايد آن لحظه دچار موج گرفتگي شده بودم.
شايد هم اين کار خدا بود. آرام از موتور پياده شدم و آن را گذاشتم روي جک. رفتم به طرفشان. اولين نفر، به رو، روي زمين افتاده بود. او را که برگرداندم ، ديدم تمام بدنش سالم است. فقط صورت ندارد و دست چپ. موج آمده و صورتش را برده بود. اصلا شناخته نمي شد. در يک آن ، همه چيز يادم آمد! عرق سردي روي پيشاني ام نشست. رفتم سراغ دومي که او هم به رو افتاده بود. نمي توانستم باور کنم که اين ، جسد سيدحميد است. از لباس ساده اش او را شناختم. ياد چهره شان افتادم. ديدم همت و سيدحميد ، هر دو يک نقطه مشترک دارند و آن هم چشمهاي زيبايشان است. خدا هميشه گفته هر کي را دوست داشته باشد ، بهترين چيزش را مي گيرد و چه چيزي بهتر از چشمهاي آنها؟!

محسن رضايي: در تماس بي سيم با فرمانده قرارگاه جزيره جنوبي ، گفتم حاجي چطوره؟ وضع اش را سريع بگو. گفت گفتني نيست. گفتم ولي تو به من مي گويي. چي شده؟ گفت همت شهيد شده! نتوانستم بايستم. نشستم... عراقي ها حتي جشن گرفتند. توي رسانه هاشان با خوشحالي اعلام کردند يکي از فرمانده هاي قوي ايران را کشته اند. اولين باري که در جنگ به کسي عنوان سيدالشهداء دادند ، در همين عمليات خيبر بود براي «حاج همت». 

           فرزند شهید همت: افراد بزرگ همیشه مظلوم هستند.

فرزند شهيد همت گفت: انسانهاي بزرگ همواره مظلوم هستند و شهيد همت هم از همين دسته افراد بود. "محمد مهدي همت" افزود: نام حاج ابراهيم همت براي هميشه در تاريخ ايران باقي ماند و اين بسيجي‌ها بودند كه اسم همت را جاودانه كردند. وي تصريح كرد: شهيد در دوران زندگي خود هر كاري را براي رضاي خدا انجام مي‌داد و رضايت خداوند برايش بسيار مهم بود، چرا كه رضايت خلق و خشنودي مردم را در رضا و خشنودي خدا مي‌دانست. وي اظهارداشت: شهيد همت به بسيجيان عشق مي‌ورزيد و در عمليات‌ها همواره به بسيجيان اهميت مي‌داد تا مبادا خسته و گرسنه بمانند. وي خاطرنشان كرد: شهيد همواره عشق به خط اول جبهه و مقدم داشت و در جبهه با خدا عهد كرده بود تا به مقام اولياء الله شدن نرسد از دنيا نرود. وي به روحيه دينداري شهيد اشاره كرد و گفت: او هميشه غرق در عرفان و ايمان بود و هيچ گاه به پست و مقام اشاره نمي‌كرد. ولي‌الله همت برادر شهيد همت گفت: شهيد همت مشتاقانه براي پيروزي انقلاب تلاش مي‌كرد. مهدي همت اظهارداشت: روحيه معنوي وعرفاني از دوران كودكي در او پديدار بود و در زمان نوجواني با هم سنين خود از نظر ايماني و اعتقادات مذهبي بسيار تفاوت داشت. وي خاطرنشان كرد: همت همواره در زمينه‌هاي فرهنگي به خصوص مسائل ديني فعال بود و براي تشويق جوانان از حقوق معلمي خود كتاب تهيه مي‌كرد. وي افزود: اين شهيد بزرگوار تمام زندگي‌اش را وقف انقلاب و مردم كرده و براي پيشرفت انقلاب از هيچ كوششي دريغ نكرد. فرزند شهيد همت در پايان گفت: همه ما بايد همواره ادامه‌دهندگان راه شهدا باشيم و از روش زندگي آنها درس و الگو بگيريم.


سلام بر حسين سالار شهيدان ، اسوه و اسطوره بشريت مادر گرامي و همسر مهربانم ، پدر و برادران عزيز درود خدا بر شما باد که هرگز مانع حرکتم در راه خدا نشديد. چقدر شماها صبوريد. خودتان مي دانيد که من چقدر به شهيدان عشق مي ورزيدم. غنچه هايي که هميشه در حال پرواز به سوي ملکوت اعلايند ، الگوهايي که معتقد به دادن جان براي گرفتن روح و نزديکي با خداي خويشند چراکه "ان الله اشتري من...". و من نيز در پوست خود نمي گنجم گمشده اي دارم و خويشتن را در قفس محبوس مي بينم و مي خواهم از قفس به در آيم سيمهاي خاردار مانعند. من از دنياي ظاهر فريب ماديات و همه آنچه که از خدا بازم مي دارد متنفرم. از هواي نفس... شيطان درون و خالص نشدن در طول جنگ. برادراني که در عمليات شهيد مي شدند از قبل سيمايشان روحاني و نوراني مي شد و هر بي طرفي احساس مي کرد که نوبت شهادت آن برادر رسيده است. عزيزانم اين بار دوم است که وصيت نامه مي نويسم ، ولي لياقت ندارم و معلوم هست که هنوز در بند اسارتم ، هنوز خالص نشده ام و آلوده ام. از شروع انقلاب در اين راه افتاده ام و پس از پيروزي انقلاب نيز سپاه را تکيه گاه محکمي براي مبارزه يافتم. ابتدا درگيري با ضدانقلاب و خوانين در منطقه شهررضا و سپس شرکت در خوزستان و جريان گروهک ها در خرمشهر پس از آن سفر به سيستان و بلوچستان (چابهار و کنارک) و بعدا حرکت به طرف کردستان و دقيقا 2 سال است که در کردستان (بانه نوسود) مي باشم و نزديک به 3 ماه است در خوزستان. مثل اين است که ديگر جنگ با من اجين شده است. خداوند تاکنون لطف زيادي به اين سراپا گناه کرده و اين که توفيق مبارزه در راهش را نصيبم کرده است و اکنون من مي روم با دنياي انتظار ، انتظار وصال و رسيدن به معشوق. اي عزيزان من توجه کنيد: 1- اگر خداوند فرزندي نصيبم کرد ، با اين که نتوانستم در طول دوراني که همسر انتخاب کردم حتي يک هفته خانه باشم ، دلم مي خواهد او را علي وار تربيت کنيد. همسرم انسان فوق العاده اي است. او صبور است و به زينب عشق مي ورزد. او از تربيت کردن صحيح فرزندم لذت خواهد برد ، چون راهش را پيدا کرده است. اگر پسر به دنيا آورد ، اسم او را مهدي و اگر دختر به دنيا آورد اسم او را مريم بگذاريد ، چون همسرم از اين اسم خوشش مي آمد. 2- امام مظهر صفا ، پاکي ، خلوص و دريايي از معرفت است. فرامين او را مو به مو اجرا کنيد تا خداوند از شما راضي باشد ؛ زيرا او ولي فقيه است و در نزد خدا ارزش والايي دارد. 3- هر چه پول دارم اول بدهي مکه مرا به پيگيري سپاه تهران (ستاد مرکزي) بدهيد و بقيه را همسرم هر طور خواست خرج کند. 4- ملت ما ملت معجزه گر عصر است و من سفارشم به ملت تداوم بخشيدن راه شهيدان و استعانت به درگاه خداوند است تا اين انقلاب را به انقلاب حضرت مهدي (عج) وصل کنند و در اين تلاش پيگير. مسلما نصرت خدا شامل حال مومنين است. 5- از مادرم و همه فاميل و همسرم اگر به خاطر من بي تابي کنند هيچ راضي نيستم مرا به خدا بسپاريد و صبور و شجاع باشيد. حقير حاج همت 26 اردیبهشت 61


دوران کودکي

به روز 12 فروردين  سال 1334 هـ.ش در شهرضا در خانواده مستضعف و متدين بدنيا آمد. او در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلاي معلي و زيارت قبر سالار شهيدان و ديگر شهداي آن ديار شدند و مادر با تنفس شميم روحبخش کربلا، عطر عاشورايي را به اين امانت الهي دميد. محمد ابراهيم در سايه محبت هاي پدر و مادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکي را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصيلش از هوش استعداد فوق العاده اي برخوردار بود و با موفقيت تمام دوران دبستان و دبيرستان را پشت سر گذاشت. هنگام فراغت از تحصيل به ويژه در تعطيلات تابستاني با کار و تلاش فراوان مخارج شخصي خود را براي تحصيل بدست مي آورد و از اين راه به خانواده زحمتکش خود کمک قابل توجهي مي کرد. او با شور و نشاط و مهر و محبت و صميميتي که داشت به محيط گرم خانواده صفا و صميميت ديگري مي بخشيد. پدرش از دوران کودکي او چنين مي گويد: «هنگامي که خسته از کار روزانه به خانه         برمي گشتم، مي ديدم فرزندم تمامي خستگي ها و مرارت ها را از وجودم پاک مي کرد و اگر شبي او را نمي ديديم برايم بسيار تلخ و ناگوار بود.»اشتياق محمد ابراهيم به قرآن و فراگيري آن باعث مي شد از مادرش با اصرار بخواهد که به او قرآن ياد بدهد و او را در حفظ سوره ها کمک کند. اين علاقه تا حدي بود که از آغاز رفتن به دبيرستان توانست قرائت کتاب آسماني قرآن را کاملا فرا گيرد و برخي از سوره هاي کوچک را نيز حفظ کند.

دوران سربازي:

در سال 1352 مقطع دبيرستان را با موفقيت پشت سر گذاشت و پس از اخذ ديپلم با نمرات عالي در دانشسراي اصفهان به ادامه تحصيل پرداخت. پس از دريافت مدرک تحصيلي به سربازي رفت- به گفته خودش تلخترين دوران عمرش همان دو سال سربازي بود – در لشکر توپخانه اصفهان مسئوليت آشپزخانه را به عهده او گذاشته بودند. ماه مبارک رمضان فرا رسيد، ابراهيم در ميان برخي از سربازان همفکر خود به ديگر سربازان پيام فرستاد که آنها هم اگر سعي کنند تمام روزهاي رمضان را روزه بگيرند، مي توانند به هنگام سحري به آشپزخانه بيايند. «ناجي» معدوم فرمانده لشکر، وقتي که از اين توصيه ابراهيم و روزه گرفتن عده اي از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگي بدون استثناء آب بنوشند و روزه خود را باطل کنند. پس از اين جريان ابراهيم گفته بود: «اگر آن روز با چند تير مغزم را متلاشي مي کردند برايم گواراتر از اين بود که با چشمان خود ببينم که چگونه اين از خدا بيخبران فرمان مي دهند تا حرمت مقدسترين فريضه دينمان را بشکنيم و تکليف الهي را زير پا بگذاريم.»اما اين دوسال براي شخصي چون ابراهيم چندان خالي از لطف هم نبود؛ زيرا در همين مدت توانست با برخي از جوانان روشنفکر و انقلابي مخالف رژيم ستمشاهي آشنا شود و به تعدادي از کتب ممنوعه (از نظر ساواک) دست يابد. مطالعه آن کتاب ها که مخفيانه و توسط برخي از دوستان، برايش فراهم مي شد تاثير عميق و سازنده اي در روح و جان محمد ابراهيم گذاشت و به روشنايي انديشه و انتخاب راهش کمک شاياني کرد. مطالعه همان کتاب ها و برخورد و آشنايي با بعضي از دوستان، باعث شد که ابراهيم فعاليت هاي خود را عليه رژيم ستمشاهي آغاز کند وبه روشنگري مردم و افشاي چهره طاغوت بپردازد.

                               دوران معلمي:

پس از پايان دوران سربازي و بازگشت به زادگاهش شغل معلمي را برگزيد و در روستاها مشغول تدريس شد و به تعليم فرزندان اين مرز و بوم همت گماشت. ابراهيم در اين دوران نيز با تعدادي از روحانيون متعهد و انقلابي ارتباط پيدا کرد و در اثر مجالست با آنها با شخصيت حضرت امام (ره) بيشتر آشنا شد. به دنبال اين آشنايي و شناخت، سعي مي کرد تا در محيط مدرسه و کلاس درس، دانش  آموزان را با معارف اسلامي و انديشه هاي انقلابي حضرت امام(ره) و يارانش آشنا کند. او در تشويق و ترغيب دانش آموزان به مطالعه و کسب بينش و آگاهي سعي و افري داشت و همين امور سبب شد که چندين نوبت از طرف ساواک به او اخطار شود. ليکن روح بزرگ و بي باک او به همه آن اخطارها بي اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندک تزلزلي پي مي گرفت و از تربيت شاگردان خود لحظه اي غفلت نمي ورزيد. با گسترش تدريجي انقلاب اسلامي، ابراهيم پرچمداري جوانان مبارز شهرضا را برعهده گرفت. پس از انتقال وي به شهرضا براي تدريس در مدارس شهر، ارتباطش با حوزه علميه قم برقرار شد و به طور مستمر براي گرفتن رهنمود، ملاقات با روحانيون و دريافت اعلاميه و نوار به قم رفت و آمد مي کرد. سخنراني هاي پر شور و آتشين او عليه رژيم  که بدون مصلحت انديشي انجام مي شد، مأمورين رژيم را به تعقيب وي واداشته بود، به گونه اي که او شهر به شهر مي گشت تا از دستگيري در امان باشد. نخست به شهر فيروز آباد رفت و مدتي در آنجا دست به تبليغ و ارشاد مردم زد. پس از چندي به ياسوج رفت. موقعي که در صدد دستگيري وي برآمدند به دوگنبدان عزيمت کرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سکني گزيد. در اين دوران اقشار مختلف در اعتراض به رژيم ستمشاهي و اعمال وحشيانه اش عکس العمل نشان مي دادند و ابراهيم احساس کرد که براي سازماندهي تظاهرات بايد به شهرضا برگردد.بعد از بازگشت به شهر خود در کشاندن مردم به خيابان ها و انجام تظاهرات عليه رژيم، فعاليت و کوشش خود را افزايش داد تا اينکه در يکي از راهپيمايي هاي پرشور مردمي، قطعنامه مهمي که يکي از بندهاي آن انحلال ساواک بود، توسط شهيد همت قرائت شد. به دنبال آن فرمان ترور و اعدام ايشان توسط فرماندار نظامي اصفهان، سرلشکر معدوم «ناجي»، صادر گرديد.ماموران رژيم در هر فرصتي در پي آن بودند که اين فرزند شجاع و رشيد اسلام را از پاي درآورند، ولي او با تغيير لباس وقيافه، مبارزات ضد دولتي خود را دنبال مي کرد تا اين که انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني (ره)، به پيروزي رسيد. 

فعاليت هاي پس از پيروزي انقلاب :

شهيد هميت پس از پيروزي انقلاب در جهت ايجاد نظم و دفاع از شهر و راه اندازي کميته انقلاب اسلامي شهرضا نقش اساسي داشت. او از جمله کساني بود که سپاه شهرضا را با کمک دوتن از برادران خود و سه تن از دوستانش  تشکيل داد. آنها با تدبير و درايت و نفوذ خانوادگي که در شهر داشتند مکاني را بعنوان مقر سپاه در اختيار گرفته و مقادير قابل توجهي سلاح از شهرباني شهر به آنجا منتقل کردند و از طريق مردم، ساير مايحتاج و نيازمنديها را رفع کردند. به تدريج عناصر حزب اللهي به عضويت سپاه در آمدند و هنگامي که مجموعه سپاه سازمان پيدا کرد، او مسئوليت روابط عمومي سپاه را به عهده داشت. به همت شهيد بزرگوار و فعاليت هاي شبانه روزي برادران پاسدار در سال 58، ياغيان و اشرار اطراف شهرضا که به آزار و اذيت مردم مي پرداختند، دستگير و به دادگاه انقلاب اسلامي، تحويل داده شدند و شهر از لوث وجود افراد شرور و قاچاقچي پاکسازي گرديد. از کارهاي اساسي ايشان در اين مقطع، سامان بخشيدن به فعاليتهاي فرهنگي، تبليغي منطقه بود که درآگاه ساختن جوانان وايجاد شور انقلابي تاثير بسزايي داشت. اواخر سال 58 برحسب ضرورت و به دليل تجربيات گرانبهاي او در زمينه امور فرهنگي به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و کنارک (در استان سيستان و بلوچستان) عزيمت کرد و به فعاليت هاي گسترده فرهنگي پرداخت.

نقش شهيد در کردستان و مقابله با ضد انقلاب:

شهيد همت در خرداد سال 1359 به منطقه کردستان که بخش هايي از آن در چنگال گروهکهاي مزدور گرفتار شده بود، اعزام گرديد. ايشان با توکل به خدا و عزمي راسخ مبازره بي امان و همه جانبه اي را عليه عوامل استکبار جهاني و گروهکهاي خود فروخته در کردستان شروع کرد و هر روز عرصه را بر آنها تنگتر مي نمود. از طرفي در جهت جذب مردم محروم کُرد و رفع مشکلات آنان به سهم خود تلاش داشت و براي مقابله با فقر فرهنگي منطقه اهتمام چشمگيري از خود نشان مي داد تا جايي که هنگام ترک آنجا، مردم منطقه گريه مي کردند و حتي تحصن نموده و نمي خواستند از اين بزرگوار جدا شوند. رشادت هاي او در برخورد با گروهک هاي ياغي قابل تحسين و ستايش است. براساس آماري که از يادداشت هاي آن شهيد به دست آمده است، سپاه پاسداران پاوه از مهر 59 تا ديماه 60 (بافرماندهي مدبرانه او) عمليات موفق در خصوص پاکسازي روستاها از وجود اشرار، آزاد سازي ارتفاعات و درگيري با نيروهاي ارتش بعث داشته است. 

شهيد همت و دفاع مقدس:

پس از شروع جنگ تحميلي از سوي رژيم متجاوز عراق، شهيد هميت به صحنه کارزار وارد شد و در طي ساليان حضور در جبهه هاي نبرد، خدمات شايان توجهي برجاي گذاشت و افتخارها آفريد.او و سردار رشيد اسلام، حاج احمد متوسليان، به دستور فرماندهي محترم کل سپاه ماموريت يافتند ضمن اعزام به جبهه جنوب، تيپ محمد رسول الله (ص) را تشکيل دهند.در عمليات سراسري فتح المبين، مسئوليت قسمتي از کل عمليات به عهده اين سردار دلاور بود. موفقيت عمليات در منطقه کوهستاني «شاوريه» مرهون ايثار و تلاش اين سردار بزرگ و همرزمان اوست.شهيد  همت در عمليات پيروزمند بيت المقدس در سمت معاونت تيپ محمد رسول الله (ص) فعاليت و تلاش تحصين برانگيزي را در شکستن محاصره جاده شلمچه – خرمشهر انجام داد و به حق مي توان گفت که او  و يگان تحت امرش سهم بسزايي در فتح خرمشهر داشته اند و با اينکه منطقه عملياتي دشت بود، شهيد حاج همت با استفاده از بهترين تدبير نظامي به نحو مطلوبي فرماندهي کرد. در سال 1361 با توجه به شعله ور شدن آتش فتنه و جنگ در جنوب لبنان به منظور ياري رساندن به مردم مسلمان و مظلوم لبنان که مورد هجوم ناجوانمردانه رژيم صهيونيستي قرار گرفته بود راهي آن ديار شد و پس از دو ماه حضور در اين خطه به ميهن اسلامي بازگشت و در محور جنگ و جهاد قرار گرفت.با شروع عمليات رمضان در تاريخ 23/4/1361 در منطقه «شرق بصره» فرماندهي تيپ 27 حضرت رسول اکرم (ص) را بر عهده گرفت و بعدها با ارتقاي اين يگان به لشکر، تا زمان شهادتش در سمت فرماندهي انجام وظيفه نمود. پس از آن در عمليات مسلم بن عقيل و محرم – که او فرمانده قرارگاه ظفر بود – سلحشورانه با دشمن زبون جنگيد. در عمليات والفجر مقدماتي بود که شهيد حاج همت، مسئوليت سپاه يازدهم قدر را که شامل لشکر 27 حضرت محمد رسول الله (ص)، لشکر 31 عاشورا، لشکر 5 نصر و تيپ 10 سيد الشهدا(ع) بود، بر عهده گرفت. سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشکر 27 تحت فرماندهي ايشان در عمليات والفجر 4 و تصرف ارتفاعات کاني مانگاه در آن مقاطع از خاطره ها محو نمي شود. صلابت، اقتدار و استقامت فراموش نشدني اين شهيد و الامقام و رزمندگان لشکر محمد رسول الله (ص) در جريان عمليات خيبر در منطقه طلائيه و تصرف جزاير مجنون و حفظ آن با وجود پاتک هاي شديد دشمن، از افتخارات تاريخ جنگ محسوب مي گردد. مقاومت و پايداري آنان در اين جزاير به قدري تحسين بر انگيز بود که حتي فرمانده سپاه سوم عراق در يکي از اظهاراتش گفته بود:«... ما آنقدر آتش بر جزاير مجنون فرو ريختيم و آنچنان آنجا را بمباران شديد نموديم که از جزاير مجنون جز تلي از خاکستر چيز ديگري باقي نيست!»اما شهيد همت بدون هراس و ترس از دشمن و با وجود بي خوابي هاي مکرر همچنان به اداي تکليف و اجراي فرمان حضرت امام خميني (ره) مبني بر حفظ جزاير مي انديشيد و خطاب به برادران بسيجي مي گفت: «برادران، امروز مساله ما، مساله اسلام و حفظ و حراست از حريم قرآن است. بدون ترديد يا همه بايد پرچم سرخ عاشورايي حسين (ع) را به دوش کشيم و قداست مکتبمان، مملکت و ناموسمان را پاسداري و حراست کنيم و با گوشت و خون به حفظ جزيره، همت نماييم، يا اينکه پرچم ذلت و تسليم را در مقابل دشمنان خدا بالا ببريم و اين ننگ و بدبختي را به دامن مطهر اعتقادمان روا داريم ،که اطمينان دارم شما طالبان حريت و شرف هستيد، نه ننگ و بدنامي.» 

                

                    ويژگي هاي برجسته شهيد:

او عارفي وارسته، ايثارگري سلحشور و اسوه اي براي ديگران بودکه جز خدا به چيز ديگري نمي انديشيد و به عشق رسيدن به هدف متعالي و کسب رضاي خدا و حضرت احديت، شب و روز تلاش مي کرد و سخت ترين و مشکل ترين مسئوليت هاي نظامي را با کمال خوشرويي و اشتياق و آرامش خاطر مي پذيرفت. سردار سرلشکر رحيم صفوي فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درباره وي چنين مي گويد:

«او انساني بود که براي خدا کار مي کرد و اخلاص در عمل از ويژگي هاي بارز او بود، ايشان يکي از افراد درجه اولي بود که هميشه ماموريت هاي سنگين بر عهده اش قرار داشت. حاج همت مثل مالک اشتر بود که با خضوع و خشوعي که در مقابل خدا و در برابر دلاورمردان بسيجي داشت، در مقابله با دشمن همچون شيري غرّان از مصاديق «اشداء علي الکفار، رحماء بينهم» بود. همت کسي بودکه براي اين انقلاب همه چيز خودش را فدا کرد و از زندگيش گذشت. او واقعاً به امر ولايت اعتقاد کامل داشت و حاضر بود در اين راه جان بدهد، که عاقبت هم چنين کرد. هميشه سفارش مي کرد که دستورات را بايد موبه مو اجرا کرد. وقتي دستوري هر چند خلاف نظرش به وي ابلاغ مي شد، از آن دفاع مي کرد. ابراهيم از زمان طفوليت، روحي لطيف ،عبادي و نيايشگر داشت.»

پدر بزرگوارش مي گويد:«محمد ابراهيم از سن 10 سالگي تا لحظه شهادت در تمام فراز و نشيب هاي سياسي و نظامي، هرگز نمازش ترک نشد. روزي از يک سفر طولاني و خسته کننده به منزل بازگشت. پس از استراحت مختصر، شب فرا رسيد. ابراهيم آن شب را به همه خستگي هايش تا پگاه، به نماز و نيايش ايستاد ووقتي مادرش او را به استراحت سفارش نمود، گفت: مادر! حال عجيبي داشتم. اي کاش به سراغم نمي آمدي و آن حالت زيباي روحاني را از من نمي گرفتي.» اين انسان پارسا تا آخرين لحظات حيات خود، دست از دعا و نيايش بر نداشت. نماز اول وقت را بر همه چيز مقدم مي شمرد و قرآن و توسل برنامه روزانه او بود. او به راستي همه چيز را فداي انقلاب کرده بود. آن چيزي که براي او مطرح نبود خواب و خوراک و استراحت بود. هر زمان که براي ديدار خانواده اش به شهرضا مي رفت، در آنجا لحظه اي از گره گشايي مشکلات و گرفتاري هاي مردم باز نمي ايستاد و دائماً در انديشه انجام خدمتي به خلق الله بود. شهيد همت آنچنان با جبهه و جنگ عجين شده بود که در طول حيات نظامي خود فرزند بزرگش را فقط شش بار و فرزند کوچکتر خود را تنها يکبار در آغوش گرفته بود. او بسان شمع مي سوخت و چونان چشمه ساران در حال جوشش بود و يک آن از تحرک باز نمي ايستاد. روحيه ايثار و استقامت او شگفت انگيز بود. حتي جيره و سهميه لباس خود را به ديگران مي بخشيد و با همان کم، قانع بود و در پاسخ کساني که مي پرسيدند چرا لباس خود را که به آن نيازمند بودي، بخشيدي؟ مي گفت: «من پنج سال است که يک اورکت دارم و هنوز قابل استفاده است!»او فرماندهي مدير و مدبر بود. قدرت عجيبي در مديريت داشت. آن هم يک مديريت سالم در اداره کارها و نيروها. با وجود آنکه به مسائل عاطفي و نيز اصول مديريت احترام مي گذاشت و عمل مي کرد، در عين حال هنگام فرماندهي قاطع بود. او نيروهاي تحت امر خود را خوب توجيه مي کرد و نظارت و پيگيري خوبي نيزداشت . کسي را که در انجام دستورات کوتاهي  مي نمود بازخواست مي کرد و کسي را که خوب عمل مي کرد تشويق مي نمود.بينش سياسي بُعد ديگري از شخصيت والاي او به شمار مي رفت. به مسائل لبنان و فلسطين و ساير کشورهاي اسلامي بسيار مي انديشيد و آنچنان از اوضاع آنجا مطلع بود که گويي ساليان درازي در آن سامان با دشمنان خدا و رسول(ص) در ستيز بوده است. او با وجود مشغله فراوان از مطالعه غافل نبود و نسبت به مسائل سياسي روز شناخت وسيعي داشت.

                                   

از ويژگي هاي اخلاقي شهيد همت برخورد دوستانه او با بسيجيان جان برکف بود. به بسيجيان عشق مي ورزيد و همواره در سخنانش از اين مجاهدان مخلص تمجيد و قدرشناسي مي کرد. «من خاک پاي بسيجيان هم نمي شوم.اي کاش من يک بسيجي بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمي شدم.»وقتي در سنگر هاي نبرد، غذاي گرم براي شهيد همت مي آوردند سوال مي کرد: آيا نيروهاي خط مقدم و ديگر اعضاي همرزممان در سنگرها همين غذا را مي خورند يا خير؟ و تا مطمئن نمي شد دست به غذا نمي زد.شهيد همت همواره براي رعايت حقوق بسيجيان به مسئولان امر تاکيد و توصيه داشت. او که از روحيه ايثار و استقامت کم نظيري برخوردار بود، با برخوردها و صفات اخلاقي اش در واقع معلمي نمونه و سرمشقي خوب براي پاسداران و بسيجيان بود و خود به آنچه مي گفت، عمل مي کرد. عشق و علاقه نيروها به او نيز از همين راز سرچشمه مي گرفت. براي شهيد همت مطرح نبود که چکاره است، فرمانده است يا نه. همت يک رزمنده بود، همت هم مرد جنگ بود و هم معلمي وارسته.

نحوه شهادت:

شهيد همت در جريان عمليات خيبر به برادران گفته بود: «بايد مقاومت کرده و مانع از بازپسگيري مناطق تصرف شده، توسط دشمن شد. يا همه اينجا شهيد مي شويم و يا جزيره مجنون را نگه مي داريم.»رزمندگان لشکر نيز با تمام توان در برابر دشمن مردانه ايستادگي کردند. حاجي جلو رفته بود تا وضع جبهه توحيد را از نزديک بررسي کند، که گلوله توپ در نزديکي اش اصابت مي کند و اين سردار دلاور به همراه معاونش، شهيد اکبر زجاجي، دعوت حق را لبيک گفتند و سرانجام در 24 اسفند سال 62 در عمليات خيبر به لقاء خداوند شتافتند.

                       به نقل از وبلاگ سرداران دات بلاگفا

دکتر چمران و پيروزي هاي لبنان

images/20020619/021.jpg
 
سلسله مراتب هر تفکر و خط فکري پروسه اي قابل توجه و بررسي است علاوه بر آن که هر مشي و انقلاب اجتماعي و دگرگوني و تحول سياسي اجتماعي براساس تفکر خاص خود شکل مي گيرد آنچه که امروز در لبنان مي گذرد و حماسه بي نظير تاريخي اخراج اسرائيل از جنوب لبنان را رقم زد از اين دو قاعده و دو مقدمه نمي تواند مستثني باشد، هم براساس يک تفکر و ايدئولوژي بنا نهاده شده و هم زيربناي تاريخي و مبارزات محکمي داشته است سنگ اول بناي مبارزه در لبنان را مي توان گفت که "ابوذر غفاري " صحابي بزرگ پيامبر اسلام )ص ( بنا نهاد و به دنبال آن قرنها مبارزه با ظلم و استبداد او صورت پذيرفت و دانشمندان ارزشمندي چون شهيد اول و شهيد ثاني با شهادت خود اين راه را همچنان نوراني نگاه داشته و در قرون اخير نوبت به سيدشرف الدين رسيد و سپس رهبر و قائد بزرگوار از لبنان امام موسي صدر اين بنا را استحکام بخشيد و آنچه که انکارناپذير است نقش بسيار موثر شهيد دکتر مصطفي چمران است که بر اين مبناي فکر و ايدئولوژي اسلامي ، شالوده عملي و سازماندهي منسجمي ريخت که بدون شک اثرات آن تلاشها و مجاهدت هاي بي نظير را امروز مقاومت اسلامي و مردم لبنان و بلکه دنياي عرب و اسلام مي چيند، گرچه نقش سرعت دهنده و تقويت روحي و ارتقاء فکري انقلاب اسلامي از اساسيترين عوامل اين پيروزيهاست.با بيان ساده مي توان گفت آنچه که سي سال قبل امام موسي صدر فکر کرد و دکتر چمران با قدرت بالاي علمي و معنوي و تجربيات ارزنده و افکاري نو و پويا به عمل و سازمان تبديل ساخت ، سنگهاي اوليه بناي پيروزي هاي امروز لبنان است و اين نقش دکتر چمران با آن که متاسفانه در لبنان و حتي در ايران نيز مکتوم مانده است ، ولي حقايق تاريخي انکارناپذيرند

عملیات ها-خلاصه-والفجر9

اولین عملیات از سلسله نبردها ی مربوط به استراتژی تعقیب دشمن در جبهه شمالی در منطقه چوارتا با طراحی وفرماندهی سپاه پاسداران درسه محور اجرا شد ونیروهای خودی توانستند دردو مرحله به اهداف مورد نظر همچون ارتفاعات کوخ نم نم ناصر ماماخلان موبرا پلنگه سور وقله کاژال پیر (کچل)-که ازبلندترین قلل منطقه است- دست  یابند.

                                  

               

چند روز پس از پایان عملیات وتحویل خط  به نیروهای پدافندی درحالی که مناطق متصرفه هنوز به طور کامل تثبیت نشده بود نیروهای عراقی درحملاتی توانستند کلیه نقاط تصرف شده راباز پس گیرند.

 نکته حائز اهمیت هم زمانی این عملیات با عملیات "واالفجر8"بود یعنی درحالی که توان اصلی سپاه درمنطقه فاو درگیر بود یگانهای تازه تاسیس سپاه عملیات"والفجر9"راانجام دادند وتوانستند درتهاجم خود کاملا موفق باشند وچنانچه نیروهای پدافندی جا یگزین آنها قادر به حفظ منطقه سلیمانیه به موقعیت ممتازی دست می یافتند.

 به این ترتیب این عملیات نشان داد که در صورت گشودن دوجبهه هم زمان علیه ارتش عراق توان دشمن تجزیه می شود وقادر نخواهد بود دردو جبهه مجزا وبه طور هم زمان به مقابله برخیزد. 

با سلام خدمت شما بازدیدکنندگان گرامی

امروز آهنگ بسیار زیبای یاران چه غریبانه رفتند از این خانه را برای پس زمینه وبلاگ قرار دادم

امیدوارم که لذت ببرید

وبلاگ دفاع مقدس

عملیات ها-خلاصه-والفجر8

پس ازعملیات بدر درسطوح عالی جنگ پذیرفته شد که سپاه وارتش ضمن پشتیبانی از یکدیگر هرکدام مستقلا َ طرح ریزی عملیات کنند واجرا نمایند

 همچنین مدتی پس از این تصمیم امام خمینی سپاه راموظف کرد تا همچون ارتش ازقوای سه گانه زمینی هوایی و دریایی برخوردار باشد

 البته سپاه هم زمان با عملیات خیبر تشکیل یگان دریایی داده بود،لیکن نیروی دریایی مسئله جدیدی بود

عملیات والفجر 8 اولین نبرد سپاه بعد از دریافت حکم تشکیل سه نیرو بود دراین عملیات هر نیروی سپاه به کا رگرفته شدند هرچند که نیروی هوایی آن از پدافند هوایی و موشکی فراتر نرفته بود

 بدین ترتیب این عملیات باطراحی وفرماندهی سپاه پاسداران اجرا شد وبه منظور پشتبانی ازاین عملیات یک تک فریب درهور و دوتک پشتبانی  درشلمچه وام الرصاص نیز انجام شد

 تک فریب راسپاه درهور اجرا کرد این تک عملیاتی بود مهندسی که سبب غافل گیری بزرگ دشمن شد و به نیروی خودی امکان قبل از هوشیار شدن  دشمن موقعیت خودرا در منطقه فاو مستحکم سازد

 عملیات شلمچه به فرماندهی ارتش اجرا شد واگر چه به شکستن خط دشمن نینجامد و بیش از 48 ساعت ادامه نیافت ولی دردو روز  اول عملیات نقش پشتبانی رابرای منطقه فاو داشت

 همچنین تک پشتبانی سپاه درجزیره ام الرصاص که به شکستن خط دشمن و آزاد ی این جزیره انجامید تاثیر مهمی در پشتبانی "والفجر8"داشت هرچند دراین عملیات نیز پس از 48 ساعت  براثر فشار دشمن منطقه تصرف شده تخلیه گردید.

                                          

تک اصلی درفاو درحالی که دشمن غافل بود با عبور نیروهای غواص از رودخانه عریض اروند اغاز شد ودر زمانی کوتاه با گسترش  سرپل گرفته شده راسالبیشه کارخانه نمک سایت های موشکی وشهرفاو آزادشد و نیروهای خودی آماده مقابله با پاتک های دشمن شدند

                   

 از سوی دیگر دشمن که درآغاز عملیات بایگانهای  موجود خود در منطقه به مقابله با رزمندگان برخاسته بود پس از فروریختن مواضعش به سرعت یگانهای گارد را وارد نبرد کرد تا ایجاد تاخیر فرصت لازم رابرای ورود یگانهای احتیاط ارتش عراق فراهم آورند امّا یگانهای گارد نه تنها نتوانسنتد در تثبیت مواضع ازاد شده تاخیر ایجاد کنند بلکه سازمان شان نیز متلاشی کردند و ناگزیر به عقب گریختند ورود یگان های احتیاط ارتش به میدان نبرد موثرنبود و75 روز پاتکهای آنها فقط برآمار تلفات و خسارت های دشمن افزود چندان که سرفرماندهی ارتش عراق به یقین رسید که تلاش برای باز پس گیری فاو به جایی نمی رسدو به جز انهدام یگانهایش نتیجه ای ندارد لذا پاتکها رامتوقف کرد

بدین ترتیب سواحل عراق  درکنار سواحل خلیج فارس وهم مرز باکویت درتصرف رزمندگان ایران باقی ماند.

عملیات ها-خلاصه-والفجر4

هدف از اجرای عملیات والفجر4 آزادسازی ارتفاعات قوچ سلطان درغرب مریوان ونیز اتصال ارتفاعات سورن به سو ر کوه برود با اتصال این دو ارتفاع دره نا امن شیلر که محل تردد ضد انقلاب و از معابر ورودی آنان از عراق به ایران بود تامین می شد

                                              

 این عملیات با فرماندهی سپاه و ارتش دردو محور بانه ومریوان انجام شد ودر نتیجه ان اغلب ارتفاعات مورد نظر در هر دو محور به تصرف درآمد لیکن براثر پاتکها ی دشمن به روی قله ها ی کانی مانگا برخی از قله های آن ارتفاع دست به دست شد ودر نهایت دراشغال دشمن باقی ماند

 درعین حال این عملیات با نتایجی همچون آزاد سازی بخشی از خاک  ایران اسلامی.

عملیات ها-خلاصه-والفجر3

شهر مهران پس از آن که در1359/7/2 به آشغال ارتش عراق درآمد،تا عملیات"والفجر3"آزاد نگردید. برای آزادسازی یان شهر وارتفاعات مرزی  آن،عملیات "والفجر3"با فرماندهی مشترک سپاه وارتش طراحی شد .

در اجرای عملیات,نیروهای خودی از سه محور به دشمن یورش بردند و موفق شدند هدفهای مرد نظر راتصرف کنند.

 درمیان ،نیروهای عراقی یازده شبانه روز روی ارتفاع 343 معروف به "کله قندی"- که آزاد سازی آن درتعیین نتیجه عملیات بسیار  موثر بود- مقاومت کردند تااین که  محمد ابراهیم همّت  فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله(ص)با یک گردان نیرو وارد عمل شد و مقاومت دشمن رادر هم شکست.

                           

           

دراین عملیات با آزادسازی بخش عمده ای  از ازتفاعات سرکوب منطقه،شهر ودشت مهران ونیز دو جاده مهران-دهلران تامین شد وارتباط جبهه های میانی و جنوبی از طریق این در جاده برقرار گردید.

عملیاتها-خلاصه-والفجر2

والفجر 2

پس از عدم موفقیت عملیات والفجر مقدماتی و والفجر1

درجبهه جنوب اولین عملیات درجبهه شمالی بانام والفجر 2اجرا شد این عملیات با طراحی وفرماندهی سپاه وارتش دردو محور اجرا شد که نتیجه ان چنین بود:تصرف پادگان حاج عمران اشراف برشهر چومان مصطفی مسدود شدن یکی از معابر مهم ضد انقلاب به کردستان ایران در مرز تمرچین;متقابلا تسهیل نفوذ نیروهای نامنظم ایران به کردستان عراق وامکان تردد معارضان کرد عراقی به ایران.

عملیاتها-خلاصه-والفجر1

والفجر 1

 

 

از هنگام برکناری ابوالحسن بنی صدر از سمت فرماندهی کل قوا وایجاد تحول در فرماندهی جنگ ایده های کارشناسان نظامی سپاه،مبنای طرح ریزی نبردهای بزرگ قرار می گرفت.این جریان که ازعملیات ثامن الائمه آغاز شد تا پایان والفجر مقدماتی ادامه داشت.

اما عدم موفیقت درعملیات والفجر مقدماتی ادامه داشت اما عدم موفقیت درعملیات والفجر مقدماتی که در پی ناکامی عملیات رمضان حاصل شده بود،موقعیت سپاه رادر برنامه ریزی جنگ تضعیف کرد.درنتیجه فرماندهی عملیات والفجر1 به فرمانده نیروی زمینی ارتش سرهنگ صیاد شیرازی واگذار شد.

                                          

وی که پس از ناکامی عملیات رمضان معقتد شده بود درصورت واگذاری نیروهای بسیجی به ارتش می تواند کارنامه درخشان تری از سپاه عرضه کند،درعملیات والفجر1 سازمان سپاه راتحت امر گرفت وشیوه های شناخته شده کلاسیک رابرای عملیات برگزید.

 ازآغاز عملیات "ثامن الائمه(ع)" تا آغاز عملیات "والفجر1"همواره درخط شکستن از تاریکی شب غافل گیری هجوم به نقاط ضعف دشمن ابتکار عمل نیروهای شهادت طلب استفاده می شد ولی درعملیات "والفجر1"روش هجوم درپوشش آتش تهیه انتخاب شد;طرحی که"آتش به جای خون" نام گرفت .

                                      

عملیات با اجرای انبوه آتش توپخانه شروع شد 60 هزار گلوله بر مواضع دشمن فرود آمد چیزی که تا آن زمان درطول جنگ ایران وعراق درعملیات های خودی سابقه نداشت دشمن نیز با 100 هزار گلوله توپ با آتش خود ی مقابله کرد دراین عملیات-که در دومحور ودر چند مرحله اجرا شد-خطوط پدافندی نیروها ی دشمن شکست لیکن براثر هوشیاری آن ها و عوامل دیگر الحا ق بین  یگان ها صورت نگرفت و منطقه آزاد شده تثبیت نگردید.

 

عملیاتها-خلاصه-والفجر مقدماتی

خلاصه عمليات ها

والفجر مقدماتي

تسلّط نیروهای خودی برارتفاعات حمرین در عملیات محّرم ومشاهده معابروصولی العماره،راه کار جدیدی را پدید آورد وبراین اساس عملیات والفجر طراحی گردید. ازسوی دیگر،نیروی زمینی تازه تاسیس سپاه که اولین تجربه خودرادر عملیات نیمه گسترده محرم باموفقیت پشت سر گذاشته بود.سازمان رزم جدیدی برای این عملیات گسترده آماده کرد.

                                         

به عبارت دیگر،عملیات والفجر میدان آزمایشی مناسبی برای تشکیلات جدید سپاه بود. ضمن آنکه برای جلوگیری ازتکرار حوادث عملیات رمضان و خنثی کردن توان زرهی عراق،منطقه رملی درغرب ارتفاعات میشداغ انتخاب شد تا امکان مانور زرهی درآن میسّر نباشد.

                   

دراین عملیات رزمندگان توانستند با شکستن خطوط پی درپی ارتش عراق،به عمق مواضع آن نفوذ،امّا براثر مقاومت شدید دشمن،در محور عملیاتی ناهماهنگی به وجود آمد ونیروهای خودی به مواضع قبلی بازگشتند.این عملیات نشان داد که دروضیعت جدید جنگ ، مقدورات، ابتکارات و عوامل جدیدی باید وارد عرصه شود تا بتوان موانع مستحکم دشمن را پشت سر گذاشت .

 همچنین پس از این عملیات تشکیلات جدید سپاه ارزیابی و بهینه شد هم زمانی این عملیات با ایام دهه فجر سبب شد که نام "والفجر"برای آن درنظر گرفته شود . پیش بینی میشد که این عملیات وضعیت تعیین کننده ای درسرنوشت جنگ داشته باشد.

 لیکن چنین نشد وبه همین دلیل ، پسوند "مقدماتی" به کلمه "والفجر" افزوده شد و "والفجر مقدماتی" نام گرفت . همچنین در آستانه این عملیات فرمانده نیروی زمینی سپاه غلام حسین افشردی (حسن باقری) و چند تن دیگر از فرمانده هان از جمله مجید بقایی ، در هنگام شناسایی منطقه به شهادت رسیدند.

با سلام خدمت همگی عزیزان و بازدیدکنندگان این وبلاگ

من تصمیم گرفتم از این پس تاریخچه عملیات های مهم دفاع مقدس را در اختیار شما عزیزان بگذارم.

پس برای اولین عملیات از عملیات والفجر مقدماتی شروع می کنم.

لطفا من را از نظرات خودتان بی بهره نگذارید.

با تشکر

توجه کنید

لازم به توضيح است عزيزاني كه مايلند فيلم را در كيفيت مطلوب مشاهده كنند،از فیلم با حجم بالا و عزيزاني كه مايلند فيلم را در مدت زمان كوتاه تري Download نمايند از  فیلم با حجم پائین استفاده نمایند. البته من دانلود با حجم بالا را پیشنهاد می کنم(البته در صورت تمایل)

                         

                                                    با تشکر

                                                  محمد غلامحسین

                           

دانلود تصاویر ویدیویی_نماهنگ

                 

برای دانلود نماهنگ حزب الله لبنان اینجا را کلیک کنید.

برای دانلود نماهنگ ممد نبودي ببيني به صورت تصویری اینجا را کلیک کنید.

دانلود تصاویر ویدیویی_خاطرات سرداران جنگ_خاطرات سرداران شلمچه

برای دانلود فیلم خاطرات سرداران شلمچه قسمت های زیر را کلیک کنید.

                                                 فیلم شماره ۱

فیلم با حجم پائین               فیلم با حجم متوسط               فیلم با حجم بالا

                                           فیلم شماره ۲

فیلم با حجم پائین               فیلم با حجم متوسط               فیلم با حجم بالا

                                              

وصیتنامه های شهدا-شهید چمران

 

 گوشه هايی از وصيت نامه شهيد چمران:

 "... به خاطر عشق است كه فداكاري مي كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بي اعتنائي مي نگرم و ابعاد ديگري را مي يابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا مي بينم و زيبائي را مي پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس مي كنم، او را مي پرستم و حيات و هستي خود را تقديمش مي كنم.

عشق هدف حيات و محرك زندگي من است. زيباتر از عشق چيزي نديده ام و بالاتر از عشق چيزي نخواسته ام.

عشق است كه روح مرا به تموج وا مي دارد، قلب مرا به جوش مي آورد، استعدادهاي نهفته مرا ظاهر مي كند، مرا از خودخواهي و خودبيني مي رهاند، دنياي ديگري حس مي كنم، در عالم وجود محو مي شوم، احساسي لطيف و قلبي حساس و ديده اي زيبابين پيدا مي كنم. لرزش يك برگ، نور يك ستاره دور، موريانه كوچك، نسيم ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا مي ربايند و از اين عالم به دنياي ديگري مي برند … اينها همه و همه از تجليات عشق است.

 دکتر چمران، سردار رشيد سپاه اسلام

براي مرگ آماده شده ام و اين امري است طبيعي، كه مدتهاست با آن آشنام. ولي براي اولين بار وصيت مي كنم. خوشحالم كه در چنين راهي به شهادت مي رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فيها بريده ام. همه چيز را ترك گفته ام. علائق را زير پا گذاشته ام. قيد و بندها را پاره كرده ام. دنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت مي روم ..."

 

زندگى حماسه‏ آفرين و پرفراز و نشيب دکتر مصطفى چمران از مقاطعى بسيار گوناگون و حساس شكل گرفته است، شرايط خاص هر مقطع كاملاً قابل دقت است، زمانى در دوران مبارزات ملى‏ شدن صنعت نفت و پس از آن در دوران اختناق بعد از كودتاى 38 مرداد، ساليانى چند در آمريكا، سپس در مصر و بعد از آن دوران حماسه ‏ساز لبنان، در كنار مرزهاى اسرائيل و پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران در وطن و ميهن اسلامى خود در مسئوليت‏ها و مأموريت‏هاى مختلف، عمر پرجوش و تحرك و انسان ‏ساز خود را سپرى ساخت. اين مقاطع با هم بسيار متفاوتند، ولى آن چه كه همه اين ادوار را به هم ارتباط مى‏بخشد، خط فكرى او، اعتقاد خالصانه و شيدايى او براى تكامل روح انسانى و اوج ‏گرفتن از اين دنياى خاكى و وصول به معشوق و لقاى حق بوده است. او لحظه‏ اى آرام نداشته است، خود را وقف خدمت به خلق و جهاد در راه خدا نموده و از هيچ كس و هيچ چيز جز خداى تعالى انتظار و ترس و باكى نداشت. سراپا عشق بود، محبت بود، شور بود، تلاش خالصانه بود، مبارزه بود، خودسازى بود، انسان‏ سازى بود، سازمان‏دهى بود، درد و غم و رنج بود، تنهايى و پرواز بود، فرياد بود و بالأخره شهادت بود.

 

مصطفى چمران كه در سال 1311 تولد يافت، دوران كودكى و ابتدايى را در دبستان انتصاريه تهران خيابان 15 خرداد - عودلاجان و دوران متوسطه خود را در دبيرستان‏هاى دارالفنون و البرز سپرى ساخت و سپس وارد دانشكده فنى دانشگاه تهران شد و در سال 1335 در رشته برق فارغ ‏التحصيل و شاگرد ممتاز گشت. او هميشه در تمام دوران تحصيل پيشتاز و نمونه بود، علاوه بر آن‏ كه در همه مبارزات سياسى و مذهبى حضورى فعّال داشت؛ نمونه‏اى از يك نوجوان و جوانى پاك، پرتلاش، عميق و براى همه دوست ‏داشتنى بود. با استفاده از بورس شاگرد اولى براى ادامه تحصيل راهى آمريكا شد و ابتدا در دانشگاه تگزاس درجه فوق ‏ليسانس مهندسى برق و سپس در يكى از بزرگ ‏ترين و مهم‏ ترين دانشگاه ‏هاى معروف آمريكا« بركلى»، در كاليفرنيا و با همراهى برجسته‏ ترين اساتيد فيزيك، دكتراى خود را در رشته الكترونيك و فيزيك پلاسما با عالى‏ترين نمرات دريافت نمود و مدتى در يكى از مراكز مهم تحقيقاتى روى زمين در كنار دانشمندان و پژوهشگران بنام، سرگرم تحقيق روى پروژه هاى بزرگى، در زمان خود بود.

باز هم در كنار اين مسير تحسين ‏برانگيز و كم ‏نظير، پايه ‏گذار و سازمان ‏دهنده مبارزات ضد استعمارى و ضد رژيم طاغوتى شاه و پایه گذار فعاليت‏هاى گسترده اسلامى در آمريكا بود. بعد از شكست اعراب در جنگ 1967، دنياى وسيع آمريكا بر او تنگ مى‏نمود و براى فراگيرى فنون نظامى و جنگ‏هاى چريكى راهى اروپا، الجزاير و مصر شد و مدت دو سال در مصر ماند. بعد از فوت جمال عبدالناصر به دعوت امام موسى صدر رهبر وقت شيعيان لبنان به سرزمين فاجعه، درد و رنج مسلمين به ‏ويژه شيعيان لبنان قدم نهاد و در جنوب لبنان، شهر صور و كنار مرزهاى اسرائيل رحل اقامت افكند ولى او در همه جاى لبنان حضور داشت، هر كجا كه خطر بود، بلا بود و قيام بود، دکتر چمران نيز در پيشاپيش مردم بى‏پناه لبنان حضور داشت. در لبنان پایه ‏گذارى سازمان‏هاى چريكى مسلّح را بر عهده گرفت كه هم‏زمان با روشنگرى اسلامى و مذهبى و تقويت روحيه و اعتقادات اسلامى و مكتبى، ورزيده‏ ترين، زبده‏ ترين و شجاع ‏ترين رزمندگان اسلام را تربيت نمود كه فرزندان و شاگردان آن‏ها امروز نيز در لبنان براساس همين اعتقادات و روحيه شهادت ‏طلبى، حماسه ‏ها مى‏ آفرينند.

پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران مشتاقانه همراه با گروه 93 نفره نخبگان مذهبى و سياسى لبنان به ايران آمد و به ديدار امام بزرگوار خود شتافت و بنا به توصيه امام راحل در ايران ماند. با آن‏ كه در استمرار برنامه‏هاى خود در لبنان نيز دخالت داشت، در ايران نيز به دستور امام (ره) از پايه‏ گذاران سپاه بود و سپس در فرو نشاندن توطئه ‏هاى خطرناك و جدايى‏ طلبانه دشمن در كردستان با آن ‏كه معاون نخست ‏وزير بود، لباس رزم بر تن كرد و سلاح بر دوش گرفت و با سازمان‏ دهى و به‏ كارگيرى نيروهاى مسلّح و بخصوص مردمى، به خنثى ‏سازى توطئه‏ هاى سخت دشمنان برآمد و نام خود و پاوه و حوادث حماسه ‏ساز آن و فرمان تاريخى امام خمينى (ره) را براى هميشه در تاريخ ثبت نمود.
ب
ا آغاز جنگ تحميلى راهى خوزستان شد و فرماندهى نيروهاى داوطلب مردمى و نظامى را تحت عنوان «ستاد جنگ‏هاى نامنظم» بر عهده گرفت و كتابى قطور از رشادت‏ها، شهادت‏ها، حماسه ‏ها و مقاومت‏ ها را قلم زد. بالاخره در حالى ‏كه نام او و نيروهاى رزمنده و شجاع او به دوستان روحيه مى ‏بخشيد و پشت دشمنان متجاوز را مى‏لرزاند.

در ظهر هنگام روز 31 خردادماه 1360، در روستايى به ‏نام «دهلاويه» در نزديكى سوسنگرد با تركش خمپاره دشمن، شهادت را در آغوش كشيد و به اوج و عروج پركشيد و به لقاءاللَّه رسيد و به ‏سوى معبودش شتافت تا عند ربهم يرزقون شود.

 

شهيد دكتر چمران روحي عاشق داشت و همين روحيه عاشقانه سخنان و مناجاتهای وي را سخت دلنشين و خواندني كرده است. نامه ها و كوتاه نوشته هايي كه از آن زنده ياد به جا مانده است، خود مؤيد نثر پخته و روح عاشق اين چهره فروتن، اما پايدار عرصه فرهنگ و سياست است.

كتاب « دعاي كميل » حاصل جلسات هفتگي زنده ياد چمران در انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا بود. اين جلسات زماني برگزار شد كه شهيد چمران دريافته بود به دليل نبود آگاهي و تسلط كافي دانشجويان به زبان عربي، اين دعا كه «از قلب و روح علي(ع) برخاسته و علي(ع) آن را به دوست خود كميل تعليم داده است» چنان كه شايسته آن است، قدرش به جا نمي آيد. پس مصمم شد تا دعاي كميل را به فارسي برگرداند، اگرچه مي دانست ترجمه معاني بلند و عرفاني كلام اميرالمؤمنين علي(ع) آن گونه كه شايد و بايد ممكن نيست، ولي تمامي سعي و همتش را به كار بست تا از آن ترجمه ای روان، پاكيزه و گويا ارايه كند.

كتاب با عنوان « لبنان » اثر ارزشمند ديگری از شهيد دکتر مصطفی است. كتاب حاضر گزيده‏ای از دست ‏نوشته‏ها يا سخنراني‏های شهيد و حاصل مطالعه و بررسی كليه نوشته‏ ها و سخنراني‏های او (در لبنان، اروپا، ‌ايران) درباره لبنان است.

شهید چمران: شکر خدای که به من نعمت رضا و توکل عطا کرد

آلبوم شهيد چمران


از مناجاتهای شهيد بزرگوار:

 " ترا شكر مي كنم كه از پوچي ها، ناپايداري ها، خوشي ها و قيد و بندها آزادم كردی و مرا در طوفانهای خطرناك حوادث رها ننمودی، و در غوغای حيات، در مبارزه با ظلم و كفر غرقم كردی، لذت مبارزه را به من چشاندی، مفهوم واقعی حيات را به من فهماندی... فهميدم كه سعادت حيات در خوشی و آرامش و آسايش نيست، بلكه در جنگ و درد و رنج و مصيبت و مبارزه با كفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.

خدايا ترا شكر مي كنم كه به من نعمت " توكل " و " رضا" عطا كردی، و در سخت ترين طوفانها و خطرناكترين گردابها، آنچنان به من اطمينان و آرامش دادی كه با سرنوشت و همه پستی ها و بلنديهايش آشتي كردم و به آنچه تو بر من مقدر كرده ای رضا دادم.

خدايا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی، تو در كوير تنهايی انيس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت نااميدی، دست مرا گرفتی و كمك كردی... كه هيچ عقل و منطقی قادر به محاسبه پيش بينی نبود، تو بر دلم الهام كردی و به رضا و توكل مرا مسلح نمودی، و در ميان ابرهای ابهام و در مسيری تاريك مجهور و وحشتناك مرا هدايت كردی."

 

 روح بلند و آسماني اش قرين رحمت واسعه ي الهي باد ...

دانلود تصاویر ویدیویی_وصیتنامه شهدا_شهید چمران

                              
برای دیدن فیلم آخرين وصيتنامه شهيد چمران در لبنان اینجا را کلیک کنید.
 

دانلود تصاویر ویدیویی_فیلم هایی از بزرگان تاریخ

 
برای دیدن فیلم شهيد بهشتي و انتخابات اینجا  را کلیک کنید.

برای دانلود فیلم شهيد بهشتي و قانون اساسي اینجا را کلیک کنید.

برای دیدن  فيلم فاتح خرمشهر ( حاج احمد متوسلیان) قسمت های زیر را کلیک کنید.

فیلم با حجم پائین                 فیلم با حجم متوسط                 فیلم با حجم بالا

برای دیدن فيلم شهيد جهان آرا قسمت های زیر را کلیک کنید.

فیلم با حجم پائین               فیلم با حجم متوسط                 فیلم با حجم بالا

دانلود تصاویر ویدیویی_متفرقه

 
برای دانلود فیلم شیخ احمد یاسین اینجا  را کلیک کنید.

برای دانلود فیلم مستندی از نمايشگاه دستاوردهاي انقلاب اسلامي در پاكستان قسمت های زیر را کلیک کنید.

فیلم با حجم پائین                فیلم با حجم متوسط                 فیلم با حجم بالا

برای دانلود فیلم مستند مراسم برائت از مشرکین در مسجدالحرام قسمت های زیر را کلیک کنید.

فیلم با حجم پائین              فیلم با حجم متوسط                 فیلم با حجم بالا

برای دانلود فیلم مستندی از ادامه رزمايش پيروان ولايت قسمت های زیر را کلیک کنید.

فیلم با حجم پائین             فیلم با حجم متوسط                فیلم با حجم بالا

برای دانلود فیلم مستندی از مين زدايي از مناطق 8 سال دفاع مقدس قسمت های زیر را کلیک کنید.

فیلم با حجم پائین          فیلم با حجم متوسط                فیلم با حجم بالا 

برای دانلود فیلم معرفی امیر کبیر قسمت های زیر را کلیک کنید.

فیلم با حجم پائین           فیلم با حجم متوسط              فیلم با حجم بالا

برای دانلود فیلم مستندی از نقش زنان در دفاع مقدس اینجا را کلیک کنید.

برای دانلود فیلم واقعی نفجار بمب در نماز جمعه تهران سال ۱۳۶۳ قسمت های زیر را کلیک کنید.

فیلم با حجم پائین           فیلم با حجم متوسط             فیلم با حجم بالا

 

دانلود تصاویر ویدیویی_عملیات ها_کربلای 5

 
برای دانلود تصاویر ویدیویی از عملیات کربلای ۵ قسمت های زیر را کلیک کنید.

                                             فیلم شماره ۱

فیلم با حجم پائین                    فیلم با حجم متوسط                فیلم با حجم بالا    

                                              فیلم شماره ۲

فیلم با حجم پائین                  فیلم با حجم متوسط               فیلم با حجم بالا

دانلود تصاویر ویدیویی-عملیات ها-بیت المقدس

برای دانلود تصاویری بسیار زیبا از عملیات غرور آفرین بیت المقدس که منجر به آزادسازی خرمشهر شد قسمت های زیر را کلیک کنید.

فیلم با حجم پائین                   فیلم با حجم متوسط                     فیلم با حجم بالا

 

دانلود تصاویر ویدیویی-خرمشهر


برای دانلود تصاویری از ویرانی خرمشهر در زمان جنگ اینجا را کلیک کنید.

برای دانلود تصاویری از شهر خرمشهر در زمان جنگ اینجا را کلیک کنید.

برای دانلود تصاویری از نبرد خیابانی در خرمشهر اینجا را کلیک کنید.

برای دنلود فیلم آزادی خرمشهر قسمت های زیر را کلیک کنید.

  فیلم با حجم پائین              فیلم با حجم متوسط            فیلم با حجم بالا

صوت-راز و نیاز با شهدا,

بسیار زیبا و دلنشین

حتما دانلود کنید

راز و نیاز با شهدا_دانلود

صوت-تعدادی از سرودهای انقلابی

22 بهمن                                        الله الله                       الله الله لا اله الا الله

الله اکبر                                           آرمانم شهادت                      ارتش برادر ما

ارتش برادر ما                                   بهاران خجسته باد                 بهمن خونین

دیو چو بیرون رود                                گلزار وطن                         خجسته باد

خمینی ای امام                                 لاله در خون                     مسلمانان به پا خيزيد

سفر مبارک                                    سنگر اسلام                     سپیده اولین بهار

خجسته باد این پیروزی                 ایران ایران                            وطنم  

همپای جلودار                                 سرود بیاد ماندنی خلبانان